تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
شرح
( 569 ) آموزشكده‌هاى قرآن است و گنجينه‌هاى رشك‌ورزى ، و نهالستان تأويل ، و شهسواران بازدارندگى . ( 570 ) و محل وقوع آن اسماء در عالم جبروت ، از مشارق فتحى كه حيران‌كنندهء خردهاست ، ( 571 ) تختها و جلوه‌گاه‌هاى توحيد است و جايگاه‌هاى ادراك نزديكى ، و گذرگاه‌هاى ستايش ، و فرشتگان نصرت و فيروزى . ( 572 ) و منبع فيض آن اسماء در همهء عالم به سبب فقر و نياز نفسى كه با هشيارى توانگر گشته است ، ( 573 ) بهره‌هاى الهام غيبى است و فزونيهاى آسايش ، و عطاهاى بخشش ، و خوانهاى گستردهء نعمت . ( 574 ) قواى ديگر من به آنچه طريقت داده است ، مىروند : به راهى كه حقيقت از وجود خود من بخشيده است . ( 575 ) آنگاه كه جدايى و فاصله را از ميان برداشتم و شكافهاى پراكندگى ، با تفرقهء وصف - البته نه تفرقهء پراكنده‌گر ، بلكه تفرقه‌اى كه موجب جمعيت مىشود - فرا يكديگر آمدند ، ( 576 ) در حالى كه ميان من و اعتماد من به انس گرفتنم با دوستى ، چيزى باقى نمانده بود كه به وحشت بينجامد ، ( 577 ) بتحقيق دريافتم كه ما در حقيقت يكى هستيم ؛ و در آن حال ، صحو جمع ، محو تفرقه و پراكندگى را ثابت كرد . ( 578 ) پس همگى من زبانى شد و چشمى و گوشى و دستى ، براى گفتن و ديدن و شنيدن و گرفتن . ( 579 ) [ اكنون ] چشم من نجوا مىكند و زبانم به تماشا مىنشيند ؛ گوشم مىگويد و دستم مىشنود . ( 580 ) گوشم چشمى است كه هر چه نمايان شود ، به جلوه مىآرد ؛ و چشمم گوشى است كه اگر مردم به آواز آيند ، او خاموش گردد .