تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
شرح
( 581 ) و زبان من ، دستى پرتوان است ؛ همچنان‌كه دست من ، زبان من است در سخن و سخنرانىام . ( 582 ) و همچنين دست من ، چشمى است كه هر چه را هويدا شود ، مىبيند ؛ و چشم من به هنگام حمله بردنم ، دستى است بر گشاده . ( 583 ) و گوش من ، زبانى است در سخن گفتنم با كسان ؛ همچنان‌كه زبانم گوش خموشى است در شنيدن آن . ( 584 ) در اتحاد صفات من ، براى بينى هم حكم اطّراد قياس جارى است يا عكس اين قضيه . ( 585 ) چنين نيست كه در من ، عضوى مانند ديدهء بينايى ، بدون عضوى ديگر ، ويژهء وصفى معيّن شده باشد . ( 586 ) هر ذره‌اى از من ، به تنهايى ، همگى افعال اندامهايم را بر مىشمارد : ( 587 ) [ هر ذره ] از اثر ديدار گرداننده‌اش راز مىگويد و در همان حال ، آن راز را از سر قدرت ، به تمامى مىشنود . ( 588 ) پس همهء دانشهاى دانشمندان را به يك سخن مىخوانم و همهء عالم را در يك لحظه بر خويشتن آشكار مىكنم . ( 589 ) و در زمانى كمتر از يك چشم بر هم زدن ، همهء آواى داعيان و ديگر سخنها را مىشنوم . ( 590 ) و آنچه را كه از غايت دورى ، حملش دشوار است ، حاضر مىگردانم ؛ در حالى كه چشم من هنوز به يك فرو خوابانيدن به‌سويم بازنگشته است . ( 591 ) و عطر همهء باغها و هر بوى خوشى كه دامان بادها را در هر وزشى سوده است ، مىبويم . ( 592 ) و به يك خطور كه بر خاطرم بگذرد ، آفاق را بر خويشتن عرضه مىكنم ؛ و به هر گامى كه بر مىنهم ، هفت آسمان مىدرم . ( 593 ) پيكر آنان كه بقيهء جانى در ايشان نمانده است ، مانند ارواح سبك شده است ؛ پس به جمعيت من محفوف و فروپوشيده گشته‌اند .
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 357 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة