تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
شرح
( 507 ) پس در حضرت معشوق ، سرگشته و به دو سرگرم شدم . معشوق هر كه را به خويشتن سرگشته و سرگرم سازد ، او را از خود او باز دارد . ( 508 ) از غايت بيخودى و سرگرمىام ، از خود نيز باز ماندم ؛ و اگر بدان سبب به هلاكت مىمردم ، چنان نبود كه به مرگ خود آگاه گردم . ( 509 ) از جمله لطائف وجدى كه در عالم عشق ، حيران‌كننده و بىخبر سازندهء عقل من بود ، از خود ربوده شدنى بود كه همچون غفلت مىنمود . ( 510 ) هرگاه او را مىديدم ، خود را از او مىپرسيدم و از همان‌جا كه او هدايت را به من هديه مىكرد ، گمراه شدم . ( 511 ) او را از خود طلب مىكردم ، در حالى كه هماره نزد من بود و از او در شگفت بودم كه چگونه از من به من نهان گشته بود . ( 512 ) به سبب او ، پيوسته در نفس خويش متحيّر و متردّد بودم ؛ زيرا حسّ من مست ، و باده‌ام مظاهر زيبايى بود . ( 513 ) و از آنجا كه حقيقت ذات ، مقصد من بود ، از علم اليقين به عين اليقين سفر كردم و از آنجا به حق اليقين . ( 514 ) و خود را از خويشتن جويا شدم تا به هنگام جستجو ، خود را بر زبان خود به مسترشدم راه نمايم . ( 515 ) و از خويش خواستم كه نقاب از [ حقيقت ] من بر افكند و بدين‌وسيله از من رفع حجاب كند ؛ در حالى كه حقيقت خودم ، وسيله بود به سوى خودم . ( 516 ) و در آينهء حسن خويش مىنگريستم ، تا مگر در مشاهدهء رخسارم ، جمال وجود خود را ببينم . ( 517 ) و اگر نامم بر دهانم مىگذشت ، به سوى خود گوش فرا مىنهادم ؛ در حالى كه آرزومند شنوانندهء ذكر خويش با سخن خويش بودم . ( 518 ) و دست خود را به آغوش مىچسبانيدم ، باشد كه به هنگام در بر گرفتن خود ، او را در آغوش گرفته باشم .
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 351 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة