شرح
( 482 ) پس نقطهء « غ » غين از صحو من زدوده شد و بيدارى چشم عين ، محو مرا باطل گردانيد .
( 483 ) آن كس كه در حال صحو ، فاقد شهود است و در محو صفات واجد آن ، به دليل تلوينش شايستهء مقام تمكين و تقرب نيست .
( 484 ) مستان و هشياران به جهت صفاتشان يكسان آمدند ، كه [ آن صفات ] يا نشان حضور است يا نشانهء مقامى كه در آنند .
( 485 ) كسانى كه صفات حجاب و التباس يا نشانههاى بقيهء وجود ، پىدرپى بر آنها چيره مىشود ، از قوم من نيستند .
( 486 ) هر كس كه از من ، كمال به ارث نمىبرد ، ناقصى است كه به كيفر بازگشت كرده است .
( 487 ) در من چيزى نيست كه مرا به سوى حجاب بقيهء وجود كشاند و نه سايهاى كه به بازگشت من حكم كند .
( 488 ) ديگر چيست كه دلى بتواند با الهام آن را القا كند يا زبانى بتواند با گفتار از آن سخن گويد ؟
( 489 ) كرانههاى ديگرگون به نزد من همساز آمدند و بساط بيگانگى به حكم برابرى ، عادلانه در هم نورديده شد .
( 490 ) وجود من به طريق شهود ، از فناى شرك و ثنويت وجود به بقاى احديّت ، بازگشت .
( 491 ) پس آنچه فراسوى حدّ عقل است ، فيض آغازين است ؛ همچنانكه هر چه زير طور نقل است ، آخرين مشت آفرينش است .
( 492 ) براى همين است كه نيكوترين آفريدگان ( محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ما را نهى كرد از اين كه او را از يونس عليه السّلام برتر شماريم ؛ در حالى كه او سزاوار اين برترى بود .
( 493 ) اشاره كردم به آنچه كه عبارت مىتواند بخشد . آنچه را كه سخت پوشيده بود ، به رموز باريك بيان كردم .
( 494 ) « الست » دوشينه ، جز « لمن » فردا نيست ؛ كه شام من بامداد گشته و روزم شب شده است .