تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
شرح
( 495 ) و راز « بلى » پاسخ به خدا ، آيينهء كشف آن نكتهء لطيف است ؛ و اثبات معنى جمع ، نفى مفهوم معيّت و همراهى است . ( 496 ) ديگر نه تاريكيهايى هست كه بپوشاند و نه هيچ ستمى كه بيم و هراس آرد ؛ زيرا نعمت نور من ، آتش خشمم را فرونشانده است . ( 497 ) هيچ وقت و زمانى از شمار ماهها نيست كه حساب‌كنندهء پيدايش وجود من گردد ، مگر آنكه خارج از مفهوم زمان باشد . ( 498 ) آن‌كس كه در زندان زمان گرفتار است ، فراسوى زندان خويش را در بهشت جاودانه نمىتواند ديد . ( 499 ) افلاك به واسطهء من مىگردند . شگفتا از قطب افلاك كه محيط است بر آنها ؛ در حالى كه قطب ، بايد نقطهء مركز باشد . ( 500 ) پيش از من ، قطبى از اقطاب سه‌گانه نبود كه من جانشين او شده باشم ؛ با اينكه قطب بودن اوتاد ، از طريق بدليّت ( در گذشتن يكى از اقطاب سه‌گانه و نشستن يكى از اوتاد چهارگانه به جاى او ) است . ( 501 ) از خط مستقيم من درمگذر ، كه دفينه‌ها در گوشه‌ها نهان است ؛ نيكوترين فرصتها را غنيمت شمار . ( 502 ) از من است كه محبت و ولا در ذراتى كه در من بودند ، پيدا شد ؛ و از من و براى من است كه شير پستانهاى « جمع » سرشار و روان گشت . ( 503 ) شگفت‌آورترين چيزى كه در حريم يار ديدم و مرا خوش آمد ، در حالى كه از دميدن روح القدس در قلبم هراسى داشتم ، ( 504 ) و در حالى كه معشوق ، حسن خود را به من نماياند و من از هوش بىهوش گشتم و آرايه‌هايم در اثر دهشت بر جاى نماند ، ( 505 ) آن بود كه خويشتن را به واسطهء معشوق فراموش كردم ؛ به گونه‌اى كه خود را ديگرى پنداشتم و به درستى و استوارى گمان خود توجه نكردم . ( 506 ) غفلت و فراموشى من در آن بارگاه ، مرا سرگشته كرد ؛ چنان كه به خود نيامدم و خواستهء خود را از تهمت و گمانى كه به خود داشتم ، جستجو نكردم .
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 350 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة