شرح
( 470 ) بىهيچ شبهه ، مقام جمع ، عين يافتن يقين است ؛ و در اين مقام ، سويى نيست كه بدان روى آرند ؛ زيرا سؤال از سو و مكان ، مرز جدايى و تفرقه است ( يا سؤال از سو و مكان ، پيوند با جدايى و تفرقه است ) .
( 471 ) و شمارش وجود ندارد ؛ زيرا شماره همچون شمشير ، برنده است ؛ و زمان مفهومى ندارد ؛ حد قرار دادن ، شرك كسى است كه در اين مقام ، وقت تعيين كند .
( 472 ) و همتايى در دو سراى [ دنيا و عقبى ] نيست كه حكم بر خرابى آنچه من بنا كردهام كند ، يا فرمانش حكم فرمانروايى مرا امضا نمايد .
( 473 ) و هيچ ضدى و مخالفى در دو عالم نيست و در تساوى همهء مخلوقات [ در وجود ] ، تفاوت آفرينشى نمىبينى .
( 474 ) آنچه كه من بر خود پوشيدهاش مىداشتم ، از من بر من آشكار شد ؛ و آنچه كه در آغاز به وسيلهء من از من نمايان شده بود ، در فرجام به من بازگشت .
( 475 ) سجدهكنندگان مظهر خويش را در خود ديدم و بر من معلوم شد كه [ هنگام سجدهء ملائكه بر آدم در آغاز خلقت ] من خود ، آدم سجدهام بودهام [ و ملائكه در واقع بر من سجده كرده بودند ] .
( 476 ) و روحانيت زمينها را در ميان فرشتگان عالم برين ، به عيان همتايان رتبهء خويش ديدم .
( 477 ) رفيقانم از كرانهء نزديك من ، هديهء هدايت درخواست كردند و از تفرقهء دوم من بود كه جمع وحدت من پديد آمد .
( 478 ) در بيهوشى ناشى از خرد شدن حسّ ، نفس من پيش از توبهء موسوى ، هشيارانه فروافتاد .
( 479 ) پس ، بعد از تحقّق عينيت ، « كجايى » مفهومى ندارد ، كه به راستى از مستى به هوش آمدهام و ابرهاى غين و احتجاب به واسطهء هشيارى ، پراكنده و روشن شدهاند .
( 480 ) پايان من پس از محو آخر ، از جهت پذيرش شمار و عدد ، همچون صحو اول آمد .
( 481 ) شخص گرفتار در محو طمس از روى محق را با كسى كه بريدهشدهء صحو حس از روى تفرقه است ، در كفهاى سنجيدم .