شرح
( 458 ) از زمان پيمان [ الست ] ، پيش از آنكه صورت عنصرى من آفريده شود و پيش از انذار بعثت من تا سراى رستاخيز ،
( 459 ) رسولى بودم كه از جانب خود به سوى خود فرستاده شده بودم ، و ذات من با نشانههاى خودم بر من دليل مىآورد .
( 460 ) و هنگامى كه نفس را از ملك زمينش ، بنا به حكم خريد [ زمين ] از او ، به ملك بهشت منتقل كردم ،
( 461 ) در حالى كه نفس مجاهده كرده ، در راه معشوق به شهادت رسيده بود و در هنگام وفاى عهد ، به بشارت بيعت معشوق رستگار گشته بود ،
( 462 ) معشوق ، مرا به جهت مقام جمعيتم ، از جاودانگى آسمان بهشت بالاتر برد و من خرسند نشدم به ماندگارى در سرزمينى كه از آن جانشين بود .
( 463 ) چگونه ممكن است تحت ملكى در آيم كه اولياء مملكت من ، و پيروان و گروهم و رهروانم تحت آن ملك در آمدهاند .
( 464 ) فلكى نيست ، مگر آنكه از نور باطن من فرشتهاى در آن است كه بنا به خواست من ، هدايت را به او هديه مىكند .
( 465 ) و هيچ سرزمينى نيست ، مگر آنكه از فيض ظاهر من قطرهاى بر او فرود آمده است ؛ قطرهاى كه ابرها پياپى از آن مىبارند .
( 466 ) نور بسيط همچون درخششى از مطلع من است و اقيانوس مانند قطرهاى از آبشخور من .
( 467 ) پس همگى من خواستارى است كه به همگى من روى آورده است ؛ و هر جزئى از من ، زمام جزء ديگر را مىكشد [ تا به سوى من آرد ] .
( 468 ) هر كس كه بالاى جهت زير باشد و جهت بالا زير او باشد ، همهء جهتها به سوى روى هدايتگر او خاشع مىشوند .
( 469 ) پس ، از لحاظ بسته بودن آنچه من گشودهام ، زير كرهء خاك ، همان بالاى كرهء اثير است ؛ آرى ، گشودن بستهها ، سنّت آشكار من است .