شرح
( 423 ) قلب من به واسطهء ظاهر آنچه رسولان اعضا و جوارح به قلب رساندهاند ، ذكر معشوق را به قواى باطنى مىرساند .
( 424 ) آن كس كه به نام معشوق خنياگرى مىكند ، مرا در « جمع » حاضر مىگرداند ؛ پس به هنگام سماع ، با همگى خويش معشوق را مىنگرم .
( 425 ) روح من آهنگ آسمان دم الهى را دارد و مظهر من كه به دو آراسته است ، به سوى همسالان خاكى من ميل مىكند .
( 426 ) پس چيزى از من به سوى معشوق كشيده مىشود و چيزى مرا به سوى خودم مىكشاند ؛ و در هر كششى ، كشاكش جان كندن است .
( 427 ) و اين نيست مگر آنكه نفس ( روح ) من به ياد آورد حقيقت خود را از نفس ( روح ) معشوق ، به هنگامى كه معشوق به وى وحى كرد ( خطاب كرد ) .
( 428 ) پس در اين عالم برزخى خاك ، به تجريد خطاب آرزومند شد ؛ و بدين گونه هر يك ( روح و جسم ) گيرندهء زمام من گشتند .
( 429 ) كودك نوزاد ، گرچه كند فهم و ناآگاه به دنيا آمده است ، با الهامى كه مانند وحى و زيركى بزرگسالان است ، تو را از حال من خبر مىدهد :
( 430 ) هرگاه كه از شدت و سختى بند گهواره بنالد و آرزومند نشاط گشودن گره سخت باشد ،
( 431 ) و با او به نوازش سخن گويند ، هر رنجى را كه به او رسيده است ، دور افكند و مانند خامشى گزيدگان ، به كسى گوش سپارد كه با او به نرمى و نوازش سخن مىگويد .
( 432 ) شيرينى خطاب ، تلخى كار را از ياد او ببرد و رازگويى پيمانهاى كهن ( پيمان الست ) را فرا يادش آورد .
( 433 ) كودك با حال خويش ، حالت سماع را آشكار مىنمايد و نفى عيب بودن رقص را ثابت مىكند .
( 434 ) هنگامى كه كودك از شوق سخنان نوازشگر ، شوريده مىشود و مىخواهد به سوى وطن پيشين خود پرواز كند ،