تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
شرح
( 385 ) و هر جزئى از من با دهانى - كه در هر بوسه‌اش همهء بوسه‌ها هست - دهان‌بند او را مىبوسد . ( 386 ) پس اگر معشوق جسم مرا بگستراند ، در هر جوهر بسيط ، همهء قلبهايى را خواهد ديد كه در هر يك ، همهء محبّتها نهفته است . ( 387 ) شگفت‌آورترين چيزى كه در عشق ، مرا نيك آمد و فتح و پيروزى در حالى كه كشف‌كننده و ازميان‌برندهء هر شك و گمانى بود ، آن را به من ارزانى داشت ، ( 388 ) با ديدهء جمع ، هر دشمن و مخالفى را يار الفت ديدن بود ؛ چنان كه منع و دشمنى او همچون دوستى شمرده مىشد : ( 389 ) سرزنشگر ، مرا دوست داشت و غيرت مىبرد كه سرزنشم كرد و سخن‌چين ، شيفتهء معشوق بود كه با مراقبت من ستم پيشه كرد . ( 390 ) پس شكر من بر اين قضيه حاصل است ؛ زيرا كه نيكى معشوق بدين پيوسته است و همهء آنها نشانه‌هاى نعمت من هستند . ( 391 ) غير من اغيار را ستايش مىكند و جز من كتف خود را از سر مهر به سوى ديگرى خم مىكند . ( 392 ) اما شكر من براى خود است و نيكوكارىام از من به من مىرسد و نفسم به واسطهء اتحاد با من ، با ديگران استبداد مىورزد و از ايشان استقلال يافته است . ( 393 ) آنجا ( در مقام اتحاد ) امورى هست كه به واسطهء هشيارى هشيوار ، بر افتادن پرده‌هاشان براى من به تمامى ميسر شد ، در حالى كه از غير من پوشيده ماند . ( 394 ) صاحب ذوقى كه بىنياز باشد از تصريحى كه براى عيب‌جويان ظاهربين عوام كنند ، [ اين مطالب را ] با اشاره‌اى از من مىفهمد . ( 395 ) [ آنها امورى هستند كه ] كسى بدانها تصريح نمىكند ، مگر آنكه خون خود را مباح ساخته باشد . در اشارت معنايى نهفته است كه عبارت حدّ آن نمىتواند شد . ( 396 ) در آغاز نمايان كردن معشوق خود را ، دو چيز بود كه سبب تفرقهء من شد ؛ گرچه مقام جمع از پراكندگى و متفرق شدن من پرهيز مىكند .