تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
شرح
( 348 ) معشوق من ! هر چه كه تو بدان خرسند باشى - و گرچه مرگ كمترين آن باشد - من بدان خرسندم ؛ چه ، شوريدگى عشق مرا خرسند كرده است . ( 349 ) نفس من به خاطر نابود كردنش به اندوه ، هرگز زارى نكند ، و اگر كند ، از غير من پيروى كرده باشد . ( 350 ) هر زنده‌اى در هر قبيله‌اى ، مانند مرده‌اى است به دست معشوق ، كه كشته شدن با عشق ، نزد وى نيكوترين مرگ است . ( 351 ) عشقها همگى در معشوق حقيقى گرد آمده‌اند ؛ در پيشگاه او نبينى مگر عاشقى كه جز عشق نبيند . ( 352 ) هنگامى كه معشوق در روز عيد پرده از روى برگرفت ، ديدگان همهء قبيله براى ديدن حسن او به انبوه گرد آمدند و ازدحام كردند . ( 353 ) پس جانهاى ايشان به باطن زيبايى معشوق مايل شد و ديدگانشان از حسن او در بوستانى درآمد . ( 354 ) عيد من روزى است كه زيبايى رخسار يار را با ديدهء روشن ، هم به واسطهء خود او بينم . ( 355 ) اگر او نزديك شود ، شبها همگى شب قدر است ؛ همچنان‌كه روزهاى ديدار ، جملگى روز جمعه است . ( 356 ) رفتن من به سوى او حجّى است كه به واسطهء آن هر ايستادنى بر در او ، برابر است با هر وقوف عرفات . ( 357 ) و هر شهر خدا كه معشوق در آن فرود آيد ، به چشم من خوش و خوشايند است و آن را غير مكه نمىبينم . ( 358 ) هر جايگاهى كه او را در بر گيرد ، حرم است ؛ و بدين گونه هر ديارى را كه او وطن سازد ، من دار هجرت ( مدينة الرسول ) مىدانم . ( 359 ) هرجا كه او در آن سكونت گزيند ، همان بيت المقدس است ، و به واسطهء نور ديدهء من كه در آن است ، اندرونم آرام و قرار يابد .