شرح
( 348 ) معشوق من ! هر چه كه تو بدان خرسند باشى - و گرچه مرگ كمترين آن باشد - من بدان خرسندم ؛ چه ، شوريدگى عشق مرا خرسند كرده است .
( 349 ) نفس من به خاطر نابود كردنش به اندوه ، هرگز زارى نكند ، و اگر كند ، از غير من پيروى كرده باشد .
( 350 ) هر زندهاى در هر قبيلهاى ، مانند مردهاى است به دست معشوق ، كه كشته شدن با عشق ، نزد وى نيكوترين مرگ است .
( 351 ) عشقها همگى در معشوق حقيقى گرد آمدهاند ؛ در پيشگاه او نبينى مگر عاشقى كه جز عشق نبيند .
( 352 ) هنگامى كه معشوق در روز عيد پرده از روى برگرفت ، ديدگان همهء قبيله براى ديدن حسن او به انبوه گرد آمدند و ازدحام كردند .
( 353 ) پس جانهاى ايشان به باطن زيبايى معشوق مايل شد و ديدگانشان از حسن او در بوستانى درآمد .
( 354 ) عيد من روزى است كه زيبايى رخسار يار را با ديدهء روشن ، هم به واسطهء خود او بينم .
( 355 ) اگر او نزديك شود ، شبها همگى شب قدر است ؛ همچنانكه روزهاى ديدار ، جملگى روز جمعه است .
( 356 ) رفتن من به سوى او حجّى است كه به واسطهء آن هر ايستادنى بر در او ، برابر است با هر وقوف عرفات .
( 357 ) و هر شهر خدا كه معشوق در آن فرود آيد ، به چشم من خوش و خوشايند است و آن را غير مكه نمىبينم .
( 358 ) هر جايگاهى كه او را در بر گيرد ، حرم است ؛ و بدين گونه هر ديارى را كه او وطن سازد ، من دار هجرت ( مدينة الرسول ) مىدانم .
( 359 ) هرجا كه او در آن سكونت گزيند ، همان بيت المقدس است ، و به واسطهء نور ديدهء من كه در آن است ، اندرونم آرام و قرار يابد .