شرح
( 373 ) اگر معشوق همهء زيباييها را از جهت صورت جمع كرد ، من نيز همهء معانى باريك را بدان مشاهده كردم .
( 374 ) اندرون من همهء عشق به دو و همهء حرارت شوقى را كه از همهء ميل و خواهشها خبر مىدهد ، گرد آورده است .
( 375 ) چرا مباهات نورزم بر كسانى كه ادعاى عشق او را دارند ؟ و چرا افتخار بهرهمندى خود را به نهايت نرسانم ؟
( 376 ) در حالى كه از حضرت معشوق به چيزى رسيدهام كه فراتر از اميد من بود ، و از نزديك شدن به مقام قرب چيزى يافتهام كه آرزويش نيز در من نمىگنجيد .
( 377 ) لطف فراگير او بر من ، به سبب آنكه از هر آرزويى فزونتر مىآيد ، دورى و جدايى را بينى بر خاك ماليده است .
( 378 ) در بامدادان چنانم در عشق او ، كه شبانگاه بودم و شباهنگام چنان است در زيبايى ، كه در سپيدهدمان بود .
( 379 ) اگر معشوق ، بخشى از زيبايى خود را به همهء آفريدگان جز يوسف ، بخشد ، يوسف امتياز و برترى بر [ هيچيك از ] آنان نداشته باشد .
( 380 ) همگى خويش را به دست حسن معشوق ، صرف او كردم ؛ پس نيكوكارى وى هر وصل و پيوندى را بر من دو چندان كرد :
( 381 ) هر ذرهاى از من - كه در هر چشم بر هم زدن ، همهء چشمها در آن مىچرخند - حسن او را مىنگرد .
( 382 ) و هر جزء لطيفى در من - با همهء زبانها كه به همهء سخنها گويا شده باشند - او را مىستايد .
( 383 ) و در هر سحرگاه با هر رقيقهاى - كه همهء بينىهاى بويا بدان قائمند - بوى خوش او را مىبويم .
( 384 ) و هر عضوى از من - كه هر گوش شنواى خامشى گزيده بدان قائم است - سخن او را مىشنود .