شرح
( 336 ) همچنين از آن [ خوشترين نوادر عشق ] اين بود كه او مرا از بيمارى تنم ، كه به واسطهء عشقش حاصل شده بود ، امان داد ؛ امان دادن او اميدوار كردن من به آرزوهايى بود كه نخست آنها را سخاوت كرد و سپس بدانها بخل ورزيد .
( 337 ) در عشق او ، مبتلا شدن جسم به بيمارى ، عين تندرستى آن است و نابودى نفس ، محض جوانمردى است .
( 338 ) و مرگ شادمانهء من به دست او ، زندگى گوارايى است ، كه اگر در عشق نميرم ، به اندوه زيسته باشم .
( 339 ) هلا اى قلب من ! از حرارت اندوه و سوزش شوق بگداز ؛ و اى سوز عشق ! به همينسان گدازندهء من باش .
( 340 ) و اى آتش درونم ! استخوانهاى پهلويم را به شعلهء عشق راست گردان كه آنها ناراستاند .
( 341 ) و تو اى نيكويى شكيبم ! در خشنودى آن كه دوستش دارم ، نيكو باش و در زمانه ، ملامتگر من مباش .
( 342 ) و اى توان و بردبارى من ! در اطاعت عشق او ، هر بار عظيمى را بردار كه خستگى تو را مرساد .
( 343 ) و اى پيكر بيمارم ! آرام و قرار گير از اينكه بهبود يا بى ؛ و اى جگر من ! كيست مرا يارى كند تا تو [ در فناى آثار آن آرزوها كه معشوق بدانها بخل ورزيد ] پاره پاره شوى ؟
( 344 ) و اى بيمارى تنم ! رمقى از براى من باقى مگذار ، كه من از خوارى زنده ماندن به خاطر حفظ ارجمندى ابا دارم .
( 345 ) و اى تندرستى من ! آنچه كه از صحبت من [ با تو ] بود ، گذشت و وصل تو براى مردهاى كه در ميان زندگان است ، همچو هجران شد .
( 346 ) و اى همهء آنچه بيمارى از من بهجا برنهاده ! آهنگ رفتن كن كه در استخوانهاى پوسيده جايى براى تو نيست .
( 347 ) و اى چيزى از من ، كه از روى پندار شايد منادا كنم ! من از تو به اندوه تنهايى الفت گرفتم .