تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
شرح
( 299 ) و خرامان كبر بورز ، در حالى كه [ از سر فخر و افتخار ] دامان عاشقى بر ابرها مىكشى ؛ دامانى كه به واسطهء وصال ، بر اوج كهكشان كشيده شده است . ( 300 ) در شاخه‌ها و شعبه‌هاى « اتحاد » جولان ده و به سوى آنان كه عمر را در راهى غير از اتحاد فانى كرده‌اند ، ميل مكن . ( 301 ) هر يك از اهل اتحاد ، جماعتى بسيار است و كسانى كه جز اويند ، گروهى اندكند كه با حجّتى رسا مغلوب مىگردند . ( 302 ) به معناى « اتحاد » پيوند و در آن زندگى كن ، يا بمير در حالى كه از آن رنج ديده‌اى و پيرو امّتى غير از امّت من باش . ( 303 ) تو بدين والايى ، سزاوارتر از صاحب اجتهادى هستى كه از سر بيم و اميد كوشش مىكند . ( 304 ) شانه جنبانيدن متكبّرانهء تو نزد او ، به علّت نهايىترين و گواراترين لذّت و شادمانى [ كه دارى ] شگفت نيست . ( 305 ) اوصافى كه تو بدان منسوب شده‌اى ، بسى والاست و چه بسيار مردم گمنام كه اين اوصاف ، آنها را برگزيده و به پايهء بلندشان رسانيده است . ( 306 ) [ با اين همه ] تو بر آنچه كه هستى ، از من بسيار دورى ؛ چنان كه ستارهء پروين را با كرهء خاك نزديكى نيست . ( 307 ) تو به حدّ كمال خود رسانيده شده‌اى ، در حالى كه من چنان به بالاتر از حدّ تو رسيده‌ام كه روح آدمى هم گمان نمىبرد . ( 308 ) حد تو همين است ؛ آنجا بايست كه اگر اندكى پيشتر آيى ، با اخگرى بسوزى . ( 309 ) جايگاه من از نظر والايى ، چنان است كه هر كس ديگرى به كمتر از آن نيز مورد غبطه واقع مىشود ؛ اما غبطه بردن به من ، فراتر از حدّ توست . ( 310 ) همگى مردم فرزندان آدم هستند ، جز آنكه من از ميان برادرانم ، هشيارى مقام « جمع » را دارا شده‌ام . ( 311 ) پس گوش من با حضرت كليم نسبت دارد ، و قلبم با ديدن چشمى كه منسوب به حضرت احمد است ، به ستوده‌ترين معرفتها آگاه شده است .