شرح
( 287 ) و بگير دريايى را كه در آن فرورفتهام ؛ دريايى كه ياران از بهر حفظ حرمت ، در ساحل آن ايستادهاند .
( 288 ) آيهء « به مال يتيم نزديك مشويد » اشارتى است به منع دستى كه چون به سوى آن دريا دراز گشت ، بازگردانده شد .
( 289 ) كسى جز من به چيزى از آن دست نيافت ، مگر جوانمردى كه پيوسته در قبض و بسط ، همگام من بود .
( 290 ) از پيروى اثر گامهاى من روى مگردان و از اينكه غير مرا برگزينى و اين حجاب تو باشد ، بترس و در عين طريقت من درآى .
( 291 ) وادى عشق او در زمان ولايت امر من - اى يار هشيار دل ! - در قلمرو فرمانروايى من قرار دارد .
( 292 ) و پادشاهى بر مراتب بلند عشق ، ملك من است و معانى سپاهيان منند و عاشقان همگى رعيت من هستند .
( 293 ) عشق فانى شد ؛ اينك من به حكم معشوق كه عشق را حجاب مىبيند ، از آن جدا گشتهام ؛ زيرا عشق فروتر از پايگاه من است ( پايگاه من فراتر از حد عشق است . )
( 294 ) از حدّ چنين عشقى بگذشتهام ؛ پس دوست داشتن با دشمنى يكسان است . من از غايت معراج اتحاد خويش كوچ كرده و گذشتهام .
( 295 ) جان را به عشق خوش دار كه اگر چنين كنى ، بيقين بر گرانمايهترين بندگان از خيل عابدان هر امّتى سرورى يا بى .
( 296 ) با بلندپايگى پيروز شو و فخر كن بر عابدى كه به واسطهء اعمال ظاهرى و نفس تزكيه شده ، پايهء بلند يافته است .
( 297 ) و بگذر از گرانبارى كه با منقولات احكام و معقولات حكمت ناتوان شده است و اگر اندكى سبك شود ، خوارمايه گردد .
( 298 ) با ولايت و محبت ، ميراث والامقامترين عارفى را به دست آر كه كوشش او بر چشمپوشى از تأثير همّت قرار گرفته است .