تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
شرح
( 274 ) نفس خود را با رياضت پاك كردم ، در حالى كه به مكاشفهء چيزى مىرفتم كه حجب عادات آن را پوشانده بود . ( 275 ) و از بسيارى زهد ، عزم خود را تنها متوجه « تجريد » كردم و در عبادت خويش استجابت دعايم را برگزيدم . ( 276 ) [ و گرنه ] چه زمانى از اين سخن كه گفته‌ام « من اويم » برگشته‌ام ؟ حاشا از همچو منى كه گفته باشم « او در من حلول كرده است » . ( 277 ) من چنان نيستم كه تو را به غيب حواله كنم . نه ؛ و نه آنكه بر امر محالى حواله كنم كه نشانگر سلب انديشه و تدبير از من باشد . ( 278 ) چگونه ممكن است اراجيف گمراهى [ يعنى نسبت حلول به من ] ترسانندهء من باشد ؟ در حالى كه رسيدن من به حقيقت ، با نام حق حاصل شده است . ( 279 ) و اما « دحيه » كه روح الامين در آغاز وحى نبوت ، به صورت او نزد پيامبر ما مىآمد ؛ ( 280 ) به من بگو آيا جبرئيل « دحيه » بود آنگاه كه در هيئت بشرى بر هديه‌كنندهء هدايت آشكار مىشد ؟ ( 281 ) بىشك علم پيامبر به ماهيت چيزى كه ديده مىشد ( جبرئيل ) ، نسبت به علم حاضران محضرش ( صحابه ) برترى داشت . ( 282 ) پيامبر فرشته‌اى مىديد كه به او وحى مىآورد و ديگران مردى مىديدند كه نزد پيامبر ، رعايت حق همنشينى يافته است . ( 283 ) مرا در درست‌ترين اين دو نوع ديدن ( يعنى ديدن پيامبر ) اشارتى است كه عقيده‌ام را از انديشهء حلول پاك مىگرداند . ( 284 ) سخن « لبس » ( پوشش و حجاب واقع شدن پديده‌هاى گوناگون براى ظهور خداوند ) در قرآن ، انكار شدنى نيست و من از احكام كتاب و سنّت تجاوز نمىكنم . ( 285 ) علمى به تو بخشيدم كه اگر بخواهى آن را به مكاشفه دريابى ، بايد در راه من درآيى و پيروى از شريعت مرا آغاز كنى . ( 286 ) سرچشمهء « صدّا » از شرابى است كه چشمهء زاينده‌اش در نزد من است . پس رها كن سرابى را كه در بيابانى بيكران و هموار است .