تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
شرح
( 249 ) از آنگاه باز ، معشوق هماره بنا به علّتى ، در هر زمان به اقتضاى وقت ، پيدا و پنهان مىشود . ( 250 ) و در هر مظهرى از پوشش خود ، به شكلهاى تازهء نيكو بر عاشقان نمايان مىگردد : ( 251 ) يك بار به صورت « لبنى » و ديگر بار در قالب « بثينه » ظاهر مىشود و گاهى « عزّه » خوانده مىگردد ؛ در حالى كه او عزيز و بلند پايه است [ از اين كه در وجود ايشان محدود گردد . ] ( 252 ) نه معشوقان اين روزگار غير معشوق حقيقى هستند و نه معشوقان پيشين غير او بودند ؛ چه ، وى را در حسن خويش انبازى نيست ( زيرا خداوند در هر كمال و جمالى ظهور و تجلّى دارد ؛ پس در واقع اوست كه معشوق حقيقى است ) . ( 253 ) بدين گونه بنا به حكم اتحاد ، همچنان‌كه او با حسن خويش در مظهرى غير خود ، بر من آشكار شد و پوشش گرفت ، ( 254 ) من نيز به صورت هر دلباختهء سرگشته از مرد و زن بديع جمال بر او هويدا شدم . ( 255 ) آن دلباختگان عشق ، به علت تقدم زمانى بر من ، غير من نبودند . ( 256 ) در عالم عشق ، عاشقان كسانى جز خود من نبودند ؛ و ليكن من از بهر پوشش و نهفتگى به واسطهء آنان در هيئتهاى گوناگون ظاهر شدم . ( 257 ) يك بار به صورت « قيس » ظاهر شدم و ديگر بار در قالب « كثيّر » و گاهى به هيئت « جميل بثينه » . ( 258 ) ظاهرا در صورت اينان پديد آمدم و باطنا به واسطهء همينان پوشيده ماندم ؛ شگفتا از ظهور به واسطهء حجاب . ( 259 ) سستى و بىاعتبارى وهم و گمان در ميان نيست ؛ معشوقان و عاشقان براى ما مظاهرى بودند تا در آنان به عشق و خرّمى تجلّى كنيم . ( 260 ) هر عاشقى كه بود ، من او بودم ؛ و معشوق هر عاشقى ، حضرت معشوق حقيقى بود ؛ اينان همه اسمهايى براى پوشيده ماندن بودند .