تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
شرح
( 236 ) من نيز پس از آنكه مجاهده كردم ، ديدم كه شهودبخش و رهنمايم ، تنها خودم هستم ؛ بلكه اقتداى من نيز به خود من است . ( 237 ) و محل وقوفم به خود است ؛ نه ، كه توجهم نيز به خويشتن است ؛ و بدين گونه نماز من براى خودم و كعبه‌ام نيز از خود من است . ( 238 ) خودبينانه شيفتهء حسن خود مباش و بر پوشش فريفتگى باز ممان . ( 239 ) و از گمراهى تفرقه جدا شو كه « جمع » ، هدايت كسانى را به نتيجه مىرساند كه به « اتحاد » روى آورده باشند . ( 240 ) تصريح به اطلاق زيبايى كن و از جهت ميل به آرايهء ناپايدار ، سخن از تقييد آن مگوى . ( 241 ) حسن هر مرد و زن صاحب ملاحت ، از جمال معشوق حقيقى است كه به ايشان عاريه داده شده است . ( 242 ) قيس لبنى به آن معشوق حقيقى شوريده گشت و نيز هر عاشق ديگرى چون مجنون ليلى و كثيّر عزّه . ( 243 ) پس هر يك از آنان به وصف پوششى از معشوق حقيقى مايل و مشتاق شدند كه به صورت حسنى ، در حسن ظاهر جلوه‌گر شده بود . ( 244 ) و آن نبود مگر اينكه معشوق حقيقى در مظاهرى هويدا شد و آنان گمان بردند كه اين مظاهر ، غير او هستند ؛ در حالى كه او بود كه در مظاهر جلوه مىكرد . ( 245 ) معشوق نمايان شد به واسطهء نهان شدن در حجاب ، و پنهان شد به واسطهء ظهور كردن در مظاهر و با در آمدن به رنگهاى مختلف در هر ظهور . ( 246 ) در نخستين آفرينش ، معشوق حقيقى ، خود را در مظهر حوّا به آدم نماياند ، پيش از آنكه حكم مادرى دربارهء حوّا صادر شود . ( 247 ) پس آدم عاشق حوّا شد ، تا به واسطهء او پدر شود و به واسطهء هر دو آنان ، حكم فرزندى پديدار آيد . ( 248 ) و اين آغاز عشق برخى از مظاهر به برخى ديگر بود ؛ و دشمنى نبود تا آنها را با دشمنايگى از راه عشق باز دارد .