شرح
( 189 ) و داعيههاى قيل و قال را دشمن دار ، و از قيد دعويهايى كه اگر هم راست باشند ، مقصود از آنها شنوانيدن به ديگران است [ و به همين دليل مانع رسيدن به معشوق مىشوند ] آزاد شو ؛
( 190 ) چه ، زبان كسانى كه به زبانآورترين عارفان شهرت دارند ، هر چند به همگى عبارات سخن گويند ، گنگ فروماند .
( 191 ) تو سزاوار آنى كه از آن سخن نگفتهاى ؛ با آنچه گويى ، بيگانهاى ؛ پس خاموش باش .
( 192 ) در خموشى هم ، قصد و نيّتى است كه جاه بقيهء وجود در آن است ؛ پس هر كه پنداشت خامشى بهترين ساكتكننده [ ى خصم ] است ، بندهء آن خامشى گشته است .
( 193 ) چشم باش و بنگر ؛ گوش باش و بشنو ؛ و زبان باش و بگوى ؛ كه مقام « جمع » رهنمايندهترين روشهاست .
( 194 ) پيروى مكن كسى را كه نفس او [ اعمالش را ] بر وى بياراسته و هماره فرمانرواى او گشته است .
( 195 ) و رها كن هر چه را كه غير معشوق است ؛ و نفست را دشمن بدار كه از دشمنان معشوق است ؛ از دست نفس به محكمترين سپرها پناه بر .
( 196 ) نفس من پيش از اين ملامتگر بود ؛ هرگاه او را فرمان مىبردم ، عصيان مىكرد و هرگاه عصيان مىديد ، فرمانبردار من مىشد .
( 197 ) پس سختيهايى بر او فرود آوردم كه مرگ آسانتر از برخى از آنها بود ، و او را به رنج افكندم تا مايهء آسايش من شد .
( 198 ) او بازگشت ، به گونهاى كه هرگاه بار آن سختيها بر او نهاده مىشد ، از من مىپذيرفت و هرگاه اندكى از آن مىكاستم ، آزرده مىگشت .
( 199 ) نفس را به رنج افكندم ؛ بل قيام او را به تكليفش عهدهدار شدم ؛ تا جايى كه شيفتهء رنج خود گشتم .
( 200 ) و در تهذيب نفس ، با دور كردن او از عاداتش ، هر لذّتى را زدودم ؛ پس نفسم آرام گرفت .