عاشق ظاهر مىكند ] اكنون نصيحت مرا نزد معشوق ، به واسطهء خود معشوق آشكار مىسازد .
شرح
( 166 ) پس شكر معشوق را بسيار به جاى آوردم كه او در گذشته [ با من ] دشمنى نكرده است و اكنون به خاطر صداقت دوستدارىام نيكى به من مىبخشد .
( 167 ) با جان خود و تنها به خاطر معشوق به او نزديك شدم ، در حالى كه هيچ پاداشى از او چشم نداشتم . پس او مرا به خود نزديك گردانيد .
( 168 ) آنچه را كه سرانجام از آن من مىشد و آنچه را كه ممكن بود وسيلهء رسيدن من به معشوق باشد ، بىدرنگ در راه هدف تقديم كردم .
( 169 ) و در نظر آوردن چنين كارى را مخلصانه پس پشت خود افكندم ، و حتّى خرسند نبودم كه اين كار ، مركب من [ در رسيدن به معشوق ] قرار گيرد .
( 170 ) با فقر آهنگ او كردم ، اما با يافتن صفت فقر ، غنى گشتم . پس فقر و ثروت خود را هم به دور افكندم .
( 171 ) به دور افكندن فقر و غنا ، براى من فضيلت قصدم را ثابت كرد . پس فضيلت خود را نيز دور افكندم .
( 172 ) رستگارى من در به دور افكندنم آشكار شد و معشوق ، خود پاداش من گشت كه چيزى جز خود او پاداش من نمىتوانست بود .
( 173 ) [ اكنون ] به واسطهء او ، نه با تكيه بر خودم ، چنان گشتهام كه راهبرى مىكنم به سوى او ، هر كه را كه خود از راههاى هدايت به گمراهى افتاده باشد ؛ اما در حقيقت ، معشوق هدايت و رهبرى مىكند .
( 174 ) دوست من ! مراد خود را از براى معشوق رها كن ، در حالى كه عنان خويش را از جانب نفسى كه به دو اطمينان يافته است ، به وى مىسپارى .
( 175 ) از خواستههاى نفس خود خالى شو ، و از پستى خويش فراتر رو ، و سپس ثابت قدم باش تا رسته شوى ( رشد كنى و به كمال رسى ) .
( 176 ) گفتارت را راست گردان و راه نزديك بجوى و [ به دامان معشوق ] چنگ زن و از براى او استقامت بورز ، در حالى كه از سر توبهء فروتنانه ، اجابتكنندهء او هستى .