شرح
( 177 ) و زود باز گرد و طلب اجابت كن و بپرهيز از اينكه بگويى « فردا با حركتى دامن از ساق جدّ و اجتهاد برچينم » ( آستين همت بالا بزنم ) .
( 178 ) همچو « وقت » شمشير برّانى باش ؛ زيرا دشمنى در گفتن « اى كاش » است ؛ و مبادا « شايد » گويى كه آن خطرناكترين بيمارى است .
( 179 ) در راه رضاى معشوق به پا خيز و بىآنكه جوياى نشاطى باشى ، بكوش ؛ و پا بستهء عجزى مباش كه فوتكننده است .
( 180 ) راه مىرو با وجود زمينگيرى و برخيز با وجود شكستگى ؛ تا هنگامى كه عزم خود را به بهانهء حصول تندرستى به تأخير افكنى ، بهرهء تو بطالت خواهد بود .
( 181 ) پيش آى و پيش آور آنچه را كه به خاطر آن با بازپسماندگان بنشستهاى ؛ و برون آى از بندهاى واپس نگرستنها .
( 182 ) با شمشير عزم راسخ ، « سوف » را گردن بزن كه اگر نيكوروى ، دمى خوش بيابى و چون نفس را ببخشى ، نيكبخت و سعادتمند گردد .
( 183 ) به سوى معشوق روى آور و با تنگدستى آهنگ او كن . از سر خيرخواهى تو را وصيت كردم ، اگر وصيت مرا بپذيرى .
( 184 ) هيچ توانگرى با سختكوشى خود به معشوق نزديك نشده و هيچ گزينندهء فقرى هم با گزيدن فقر از او دور نگشته است .
( 185 ) شرط عشق در ميان عاشقان چنين رفته است ؛ طايفهاى كه به عهد خود وفا كردند ، معشوق نيز به عهد آنان وفا نمود .
( 186 ) هرگاه كه نسيم محبت وزيدن گرفت ، توانگر را در هم شكست و اگر بر فقر وزيد ، آن را پروريد .
( 187 ) توانگرترين دستها تا وقتى كه با توانگرى به سوى وصال دراز شود ، پاداش او كاردهاى برنده خواهد بود .
( 188 ) هر عمل نيكويى را كه موجب تزكيه مىشود ، براى معشوق خالص گردان و بدان وسيله از عجب و غرور فقر خواهى خويش رها شو .