شرح
( 142 ) و اگر زبانم خاموشى پيشه نسازد و ذكر معشوق را به قلبم هديه آرد ، گوشم كر شود .
( 143 ) غيرت مىورزم بر او كه شيداى عشقش باشم ؛ زيرا ارزش خود را مىشناسم . پس غيرتم را انكار مىكنم .
( 144 ) روح من به قصد راحتى و شادمانى ربودهء او شد ؛ من نفس خود را از آرزو پندارى تبرئه نمىكنم .
( 145 ) گوش من در حال بيدارى ، به وسيلهء ملامت ديداركننده [ كه نام معشوق را در ملامتهاى خود ذكر مىكند و گوش آن را شنيده ، خيال معشوق را مجسم سازد ] معشوق را مىنگرد ؛ با آنكه وى دور از ديدهء من است .
( 146 ) پس هنگام ذكر معشوق ، چشم من بر گوشم غبطه مىخورد ؛ همچنانكه بازماندهء وجودم حسد مىبرد به آنچه معشوق از وجود من فانى كرده است .
( 147 ) در عالم حقيقت ، امام خود را امام شدم ؛ پس همگى مردم در پشت سر منند و به سويى هستند كه من روى بدانسو دارم .
( 148 ) چشمم او را امام من در نمازم مىبيند ؛ اما قلبم گواهى مىدهد كه من امام امامانم هستم .
( 149 ) شگفت نيست كه امام به سوى من نماز گزارد ؛ زيرا معشوق در قلب من جا گرفته و اوست كه قبلهء هر قبلهاى است .
( 150 ) جهات ششگانه با هر چه از عبادت و حج و عمره كه در آن است ، همگى به سوى من روى آوردند .
( 151 ) نمازهايى كه من در مقام ابراهيم به پا مىدارم ، براى اوست و در آن نمازهاست كه مشاهده مىكنم او مرا نماز مىگزارد .
( 152 ) در حضرت جمع ، ما هر دو يك نماز گزاريم كه در هر سجدهاى ، بر حقيقت خويش سجده مىكنيم .
( 153 ) كسى جز من ، مرا نماز نگزارد و نماز من در هر ركعتى كه گزاردم ، براى كسى جز خودم نبود .