شرح
( 130 ) از راه يافتن اين سخن به ديگر بخشهاى وجودم بيمناك شدم ؛ پس زبان اشك من ، راز مرا آشكار گردانيد .
( 131 ) اكنون برخى از اعضاى من برخى ديگر را به قصد حفظ راز به غلط مىافكنند . دروغ من در نهفتن آن راز ، راستى زبان من شده است .
( 132 ) چون بديههء فكر من از افشاى راز بر قواى باطنم خوددارى كرد ، من نيز آن را از انديشهء خود نگاه داشتم ؛
( 133 ) و در نهفتن آن مبالغه كردم ، چندانكه به فراموشىاش سپردم ؛ پس نهفتن آنچه نهانى با من گفته بود ، نيز فراموشم شد .
( 134 ) اگر از نهال آرزوها ميوهء رنج و عنا مىچينم [ چه باك ! ] ، آفرين بر نفسى كه در راه آرزوهايش رنج و سختى ببيند .
( 135 ) شيرينترين آرزوهاى عالم عشق ، براى نفس ، چيزى است كه معشوق به وسيلهء آن ، به درد و رنج نفس حكم كرده باشد ؛ همان معشوقى كه نفس را به ياد آورد و به فراموشى افكند .
( 136 ) معشوق به وسيلهء عشق ، از من نگهبانى ساخت و از جانب خويش بر من گماشت تا مبادا خواطر قلب من ، همراه عشق فرود آيند .
( 137 ) پس اگر معشوق شبانه و نهان از وهم و بدون خاطرى [ كه مانع شود ] بر خاطر من درآيد ، به منظور بزرگداشت هيبت او ، نگاه برگيرم و سر فرود آرم .
( 138 ) اگر چشمم آهنگ نگاهى كند ، پلكهايش بسته گردد و اگر دستم به سوى انبساط گشوده آيد ، بازداشته شود .
( 139 ) پس در هر عضو من ، رغبتى به پيش آمدن است و عقب رفتنى از سر ترس از هيبت جلال او .
( 140 ) همانا دهان و گوش من در وجودم ، نشانههاى زحمت بر معشوق هستند كه به گمان من ، همچو ايثار رحمت ظاهر شدهاند .
( 141 ) آنگاه كه زبان من نام او را مىخواند ، اگر گوشم كر نشود و صفت شنوايى خود را آشكار كند ، زبانم [ از سر غيرت ] خاموش گردد .