تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
شرح
( 105 ) آرى اگر نسبت من به عشق تو تحقق پذيرد ، اگرچه وصال در كار نباشد ، خرسندم كه عمرم با عشق به پايان رسد . ( 106 ) و اگر به نسبت حقيقى با تو نرسم - به سبب عزّت و بلندى اين نسبت - افتخار تهمت [ عشق تو ] هم مرا كافى است . ( 107 ) و اگر هم بدون يافتن اتهامى ، از تأسف بميرم ، تو در حق كسى كه به شهادت شادمان شده ، هيچ بدى نكرده باشى . ( 108 ) و اگر تو خون مرا بريزى ، و لو آنكه در زمرهء شهيدان به شمار نيايم ، دانستن كسى كه مرا به مرگ فرا خوانده است [ يعنى تو ] ، برايم كافى است . ( 109 ) به پيش من ، نثار روحم در برابر وصال تو بهايى ندارد ؛ زيرا فاصلهء زيادى است ميان نگه‌داشتن و بخشيدن . ( 110 ) به راستى كه من مايلم با مرگ تهديد شوم ؛ اركان وجودى ديگران ، از ترس مرگ متزلزل و ويران مىگردد . ( 111 ) اگر تو قلب مرا تباه سازى ، با كشتن ، ستمى بر نفس من روا ندارى ؛ بلكه حاجت او را بر آرى . ( 112 ) پس اگر اين فال از جانب تو راست آيد ، مقام مرا رفيع ساخته ، قدر مرا بالا برده و بهاى مرا فزونى بخشيده باشى . ( 113 ) اينك منم : خواهان فرمان تو و هر چه رضاى تو بدان است ؛ و درنگى براى خود نمىگزينم . ( 114 ) بيم دادن تو براى من نويد است و وفاى بدان ، آرزوى دوستى كه در برابر هر تيرى بجز تير دورى و جدايى ، پايدار و استوار مىماند . ( 115 ) به راستى من چنان شده‌ام كه بدانچه مايهء ترس است ، اميد مىورزم ؛ پس روح مرده‌اى را كه آماده و پذيراى زندگانى شده است ، با همان ترساندن نيكبخت كن . ( 116 ) جانم فداى آن كه به لطف او در عشق پيشى گرفتم ؛ در حالى كه رهرو راه گذشتگانى بودم كه از پيمودن راهى غير از راه من پرهيز مىكردند .