شرح
( 68 ) و سوگند به ميثاق ولا كه در سايهء سرشت من ، پيش از آنكه به مظهر تلبّس نفس [ به صورت انسانى ] آشكار گردم ، از من گرفتى ،
( 69 ) سوگند به پيمان پيشين كه از آنگاه كه بستم ، هرگز نشكستم ، و سوگند به عقدى كه بدان پيوست و از انحلال و سستى فراتر گشت ،
( 70 ) و سوگند به مطلع انوار رخسار تو كه از زيبايى تابناك آن ، بدرها در نهان و محاقند ،
( 71 ) و سوگند به وصف كمالى كه در توست و زيباترين و متناسبترين صورتهاى عالم آفرينش از آن يارى خواهند ،
( 72 ) و سوگند به صفت جلال تو ، كه عذاب من در پيشگاه آن صفت ، شيرين و گواراست و كشته شدن در حضور او برايم خوش و خوشگوار است ،
( 73 ) و سوگند به راز زيبايى تو ، كه هر ملاحتى به واسطهء آن راز در جهانيان پديدار مىگردد و كمال مىيابد ،
( 74 ) و سوگند به حسنى كه عقلها به واسطهء آن اسير مىشوند و همو راهبر من به عشقى بود كه در آن ، خوارى و ذلّت من در برابر بزرگى و عزّت تو نيكو آمد ،
( 75 ) و سوگند به معناى فراسوى حسن كه از دسترس ديدهء بينايى من پنهان است و آن را به واسطهء خود آن در تو ديدهام ،
( 76 ) تو آرزوى قلب من ، غايت جستجوى من ، نهايت مراد من ، تو برگزيدهء منى .
( 77 ) در راه تو ، رهايى از قيود و قوانين ، فريضهء من است و بىپروايى سنت من ؛ حتى اگر خويشاوندانم از نزديك شدن به من خوددارى ورزند .
( 78 ) آنان ( منكران عشق ) از قوم و قبيلهء من نيستند تا وقتى كه بىپروايى مرا عيب دانند و به اين سبب ، دشمنى آشكار سازند و جفا به مرا در راه عشق تو نيكو شمارند .
( 79 ) خاندان من در شريعت عشق تو ، عاشقانند كه به ننگ و عار من رضا دادند و رسوايى مرا خوش دارند .
( 80 ) جز تو ، هر كه خواهد ، گو در خشم شو كه چون بزرگواران عشيرهء من ، از من خشنود باشند ، گزند و آزارى در بين نخواهد بود .