تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
شرح
( 81 ) اگر عابدان را برخى از نيكوييهاى تو در فتنه افكند ، هر چه از تو مىبينم محل و موضع فتنهء من است . ( 82 ) به حيرانى نرسيدم تا وقتى كه عشق تو را مذهب خود نساختم ؛ چه حيرت عظيمى بود ، اگر حيرت من به عشق تو نمىبود ! ( 83 ) [ پس از آن‌همه سوگند و اظهار عشق ] معشوق گفت : آهنگ عشق كسى جز من كردى و در آن حال ، از راه مستقيم من به كورى در نيمه راه ماندى ، ( 84 ) نفس تو كه لباسى از خواهشها و تمناها پوشيده ، تو را فريب داد ، تا گفتى آنچه گفتى [ از دعويهايى كه كردى ] در حالى كه زشتى دروغ خود را مىپوشاندى . ( 85 ) با نفسى كه از حد خويش تجاوز كرده و ستمكارى پيشه ساخته ، در نفيس‌ترين خواسته‌ها طمع كردى . ( 86 ) چگونه با دعوى كه زشت‌ترين خوهاست ، به محبّت من كه نيكوترين دوستيهاست ، خواهى رسيد ؟ ( 87 ) سها كجا و كورى كه به كورى از مراد خويش غافل شده ، كجا ؟ لكن چه توان كرد كه تو را آرزوهاى تو فريفته‌اند . ( 88 ) با پايى كه يك گام از لذّت خويش فراتر نرفته است ، در مقامى استاده‌اى كه قدر تو بسى فروتر از آن مقام است . ( 89 ) مرام و مقصودى طلبيده‌اى كه بسيار كسان گردنهاى خود را به سوى آن دراز كرده‌اند و آن گردنها همگى بريده شده‌اند . ( 90 ) به خانه‌هايى آمده‌اى كه از پشت آنها بدانها نمىرسى و در آن خانه‌ها نيز در برابر كوفتن امثال تو بسته است . ( 91 ) پيشاپيش سرّ تمناى خود ، سخن بيهوده و مزخرفى آورده‌اى و به وسيلهء آن ، بلندپايگى و عزّتى مىخواهى كه بسى عزيز و ديرياب است . ( 92 ) با رويى سپيد ، خواستار وصال محض من آمده‌اى ، بىآنكه جاه و جلال خود را در هر دو عالم دور افكنده باشى .