شرح
( 44 ) نيكوشكيبايى من مرا از شكوا باز مىدارد ؛ در حالى كه اگر آنچه را كه بر من رفته است ، نزد دشمنان شكايت مىكردم ، هرآينه آنان شكايت مرا مىپذيرفتند .
( 45 ) فرجام شكيبايى من بر [ جور ] عشق تو پسنديده باشد ؛ اما از تو شكيبيدن بسى ناپسند است .
( 46 ) آنچه از رنجها به من مىرسد ، عين عطا و بخشش است و عزم و ارادهء من از گشودن حتى گرهى در امان است .
( 47 ) در عالم عشق ، هر آزارى كه از تو به من رسد ، به جاى شكايت ، سپاسى بر آن مىگزارم .
( 48 ) آرى ! هر چند سختيهاى عشق بر من ستم روا دارد ، اين در عالم محبّت از زمرهء نعمتها به شمار آيد .
( 49 ) نگونبخت شدن من از سوى تو ، و حتى بلايى كه از تو به من مىرسد ، در حكم منّت و نعمت است ، و جامهء رنج و سختى كه در راه عشق تو مىپوشم ، فراخترين نعمت است .
( 50 ) محبت ديرين من به تو برايم نمايان ساخت كه آنچه از شرّ جوانان قبيله به من مىرسد ، نيكوترين اندوختههاست .
( 51 ) آنان « لاحى » و « واشى » هستند ؛ لاحى در راه ضلالت و گمراهى ، مرا به غرور و فريب سوق مىدهد و واشى از سر غيرت پريشانگويى مىكند .
( 52 ) به اقتضاى پرهيزكارى ، با سرزنش لاحى مخالفت كردم ؛ همچنانكه از سر بيم ، در پستى و لئامت واشى همپيمان شدم .
( 53 ) نه ترس از آنچه ديدم و نه سختيهايى كه در اين راه به من رسيد ، توانستند روى مرا از جانب تو باز گردانند .
( 54 ) و نه شكيبايى من در تحمّل آنچه در راه تو به من رسيد ، منجر به ستايش من يا ستايش دوستدارى من شد ،
( 55 ) حسن تو كه دعوتكننده به سوى تو بود ، حكم كرد به تحمّل آنچه حكايت كردم و آنچه بسى فراتر از حكايت من بود .