و از ( 17 الف ) اينجا « 1 » عدم اطّلاع بعضى از متعرّضان استكشاف اين قصيده بر مقاصد قوم - كه متصدّى اعتراض شدهاند و فرق نكردهاند ميان بعد و هجران - معلوم شد ؛ « نه هر كه گوش كند معنى سخن داند » .
* * *
[ 115 ] فقد صرت أرجو ما يخاف فأسعدي * به روح ميت للحياة استعدّت
به حكم مقدّمات مذكوره و آنكه قصاراى همّت عاشق بر « 2 » رفع احكام امتيازى است ، مىگويد : چنان شدهام كه اميد مىدارم كه « 3 » آن چيز را كه محلّ خوف مردم است ، يعنى قتل ؛ پس التماس من آن است كه به گوشهء چشم التفات ، اعانتى فرمايى بدان موت حيات آيات ، روح مردهاى « 4 » را « 5 » ؛ و او را از اين حيات موت آثار خلاص « 6 » دهى كه او بدين موت مستعدّ شده است آن حيات حقيقى را . « 7 »
زنده كدامست برِ هوشيار * آنكه بميرد به سر كوى يار
* * *
[ 116 ] و بي من بها نافست في الحبّ « 8 » سالكا * سبيل الألى قبلي أبوا غير شرعتي
[ 117 ] بكلّ قبيل كم قتيل قضى بها « 9 » * أسى لم يفز يوما إليها بنظرة
[ 118 ] و كم في الورى مثلي أماتت صبابة * و لو نظرت عطفا إليه لأحيت
چون تقلّبات ترقّى غايات عشق ، مرتبهء عاشق را باز به واسطهء جسارتى كه در اثناى مخاطبات بدان اقدام نموده ، از درجات قرب به دركات بعد انداخت « 10 » - چنانچه در ابيات گذشته بدان ايمايى كرد - هرآينه از فضاى خطاب به كنج غيبت متوارى گشته ، مىخواهد از جهت تسليهء نفس خويش و تطمين خاطر طلّاب ، كه اشاعت انقهار در تحت احكام افنا انجام عشق و عموم سلطنت او به نسبت با ارباب اذواق « 11 » بيان كند . « 12 »
هامش
( 1 ) . تب : آنجا .
( 2 ) . فر : به .
( 3 ) . چنين است در اصل ؛ اگر « كه » حذف شود ، جمله بهنجار و درست مىشود . ال تب ندارد .
( 4 ) . تب : مرده .
( 5 ) . مل : مردهء مرا .
( 6 ) . تب : خلاصى .
( 7 ) . تب فر : + بيت .
( 8 ) . ال در حاشيه : در بعض نسخ كلمهء « بالنّفس » .
( 9 ) . ال : بها قضى .
( 10 ) . تب : انداخته .
( 11 ) . تب : ذوق .
( 12 ) . تب فر : + بيت .