حرمان به ذروهء فلك عزّت و بزرگى فرود آورد . « 1 »
بسيار سرافكنده « 2 » به شمشير سياست * اى دولت آن كس كه بر او اين كرمش رفت
آلوده نشد هيچگهى دامن نازش * [ زان خون عزيزان كه به زير قدمش رفت ] « 3 »
*
إن كان قتلي في الهوى يتعيّن * يا قاتلي فبسيف لحظك أهون « 4 »
[ 120 ] چه ، سوگند مىخورم به عمر و زندگانى « 5 » خويشتن كه اگر سرمايهء عمر را در بازار عشق او تلف كنم ، سود كرده باشم ؛ « 6 » « كه گر سودى كنم اينجا زيانست » « 7 » .
سرمايهء دو عالم درباختم به سودا * سودم همين كه عمرى سر بر در تو سودم
و همچنين اگر به ميامن التفات معشوق ، اين جامهء جسم و قواى او در كشاكش اضطراب مرض عشق به سمت كهنگى و فرسودگى موسوم گردانيد ، فامّا به تشريف عافيت ، عاقبتش مخصوص كرد . « 7 »
ز التفات تو با من توان مشاهده كردن * كه چون كند به عظامِ رميم ، روح اعادت
* * *
[ 121 ] ذللت بها في الحىّ ، حتّى وجدتني * و أدنى منال عندهم فوق همّتي
[ 122 ] و أخملني وهنا خضوعي لهم فلم * يروني هوانا بي محلّا لخدمة « 9 »
چون از حكايت غلبهء عشق در اين معركه و شمشير راندن او به دست معشوق و بيان كيفيّت آن فارغ شد ، مىخواهد كه « 10 » شروع كند در آثار مترتّبه بر آن موطن ، و نتيجهاى كه بر صحايف احوال عاشق ظاهر شده است از آن مقدّمه ؛ مىگويد كه چون عشق به سعى بازوى معشوق ( 17 ب ) و تيغ جهانگير حسن ، مملكت حقيقت مرا از نسب خارجى و
هامش
( 1 ) . تب : + بيت .
( 2 ) . فر : فكنده .
( 3 ) . مب اين مصراع را ندارد و به جاى آن ، مصرع دوم بيت قبل را تكرار كرده است . طبق نسخه بدلها تصحيح و افزوده شد .
( 4 ) . فر اين بيت را ندارد .
( 5 ) . تب : زندگى .
( 6 ) . تب : + مصرع ؛ فر : + ع .
( 7 ) . تب فر : + بيت .
( 9 ) . ال : لخدمتي .
( 10 ) . تب ندارد .