تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
به جان گر توان وصل جانان « 1 » خريد * پر از جان شود خاك بازار او
يا آنكه بونى بعيد است ميانهء وصل مصون تو - كه دامن عزّتش به تقابل هيچ چيزى آلوده نگشته - و ميانهء اين متاع مبتذل خسيس كه در هنگام وصل مقابل او شود . « 2 »
به درويشى سرى دارم كه در پايت كشم ليكن * سر اندر پيش مىدارم كه جاى انفعالست اين
* * *
[ 110 ] و إنّي إلى التّهديد بالموت راكن * و من هو له أركان غيري هدّت
[ 111 ] و لم تعسفي بالقتل نفسي بل لها * به تسعفي ، إن أنت أتلفت مهجتي
[ 112 ] فإن صحّ هذا الفال منك رفعتني * و أعليت مقداري و أغليت قيمتي
عاشق را به سوى خراب كردن صورت تعيّن و ويران گردانيدن آن به نيت و هيئت مجموعى ، ميلى ذاتى است . « 3 »
ابتلايى « 4 » ضرورتست اينجا * تا تو آن مغز بركشى از پوست
و لهذا مىگويد : من به سوى بيم دادن و ترسانيدن از مرگ مايلم ، و اگر چه ديگران را از ترس مرگ ، اركان وجودشان متزلزل و ويران مىشود . [ 111 ] كه به سبب قتل ، هيچ بيراهيى « 5 » و ظلمى بر نفس من نمىرود ، بلكه به واسطهء او انجاح مقاصد و قضاى حوايج من خواهد بود . « 6 » « اگر چنانچه تو خود خون من بخواهى ريخت » « هزارت صيد پيش آيد به خون خويش مستعجل » . [ 112 ] چه ، اگر اين بيم واقعى است و اين فال كشتن من به صحّت پيوسته « 7 » ، « فالى كه سعادت زند از قرعهء اقبال » ، الحق به ميامن التفات ، تو كه معشوقى ، از دركات حرمان به درجات وصول و قربان ، مدارج ترقّى مرا مرتفع مىسازى و مقدار مرا در مرتبهء عشق عالى مىكنى ، و قيمت مرا در بازار اعتبار ، گران و غالى . « 8 »
شنيده‌ام كه به خونم كشيده‌اى شمشير * زهى سعادت ار انديشهء دگر نكنى
*
هامش
( 1 ) . ال فر مل : او را . ( 2 ) . ال : + بيت . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال فر : انقلابى . ( 5 ) . ال مل : بيراهى . ( 6 ) . تب : + مصرع ؛ فر : + بيت . البته بيت نيست ؛ بلكه دو مصرع مستقل است در دو وزن جداگانهء عروضى : اولى در بحر مجتثّ مخبون اصلم مسبّغ و دومى در بحر هزج سالم . ( 7 ) . تب : + بيت ؛ فر : + ع . ( 8 ) . تب فر : + بيت .