تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
ترا تا كوى هستى پيش باقى است * صداى لفظ ارنى لن‌ترانى است
اين دو بيت نيز از تتمهء تنبيه سابق است ، مىفرمايد كه يا همچون ابراهيم ( ع ) ، از تمام عقايدهء وهميه و خياليه و عقليهء معاشيه مىبايد گذشت ، تا وصول به مقصد حقيقى ميسر شود ، و يا چون موسى عمران چندان به سلوك مشغول مىبايد شد ، كه به مرتبهء عشق برسد ، و عشق و نار محبت عشق ، وهم و خيال و عقل را قلم دركشد ، و ما سوى محبوب را بسوزاند ، كه شأن عشق اين است « العشق يحرق ما سوى المحبوب » 99 تا از شجرهء طيبه كامليه انسانيت
« لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ »
100 بشارت ندا و صداى
« إِنِّي أَنَا اللَّهُ »
101 از ميان جان سر بر زند ، و اين گاهى ميسر است كه كوه هستى اضافى مجازى در ميان نماند ، كه اگر كوه تويى ، تو همراه باشد اليه مفهوم صداى لفظ
« أَرِنِي . . .
لَنْ تَرانِي »
102 خواهد بود .
حقيقت كهر با ذات تو كاه است * اگر كوه تويى نبود چه راه است
يعنى حقيقت مطلقه به حسب مقتضاى ذاتى كه « منه بدا و اليه يعود » 103 جذب مىكند به سوى خود ترا كه سالكى ، و به اعتبار علت غائى وجود سالك نيز جاذب است ، زيرا كه مقصود از وجود مقيد سالك شناخت و عرفان است . « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » ، 104 اگر كوه انانيت سالك نباشد ، هيچ بعدى نيست ميان مطلق و مقيد ،
« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
105
تجلى گر رسد بر كوه هستى * شود چون خاك ره هستى ز پستى
يعنى اگر بر كوه هستى مجازى اضافى و تجلى قهرى يا لطفى برسد ، آن هستى مجازى اضافى چون خاك راه مىشود ، اگر تجلى قهرنماست همچو خاك راه درهم شكناند ، چنان كه اثرى از آن نماند ، و اگر تجلى لطفى
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 94 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان