خلقت الاشياء كلها لاجلك » 89 نيز دليل است بر اين .
چو محبوسان به يك منزل نشسته * به دست عجز پاى خويش بسته
نشستى چون زنان در كوى ادبار * نمىدارى ز جهل خويشتن عار
دليران جهان آغشته در خون * تو سر پوشيده ننهى پاى بيرون
چه كردى فهم از اين دين العجائز * كه بر خود جهل مىدارى تو جائز
زنان چون ناقصات عقل و ديناند * چرا مردان ره ايشان گزينند
اگر مردى برون آى و نظر كن * هر آنچ آيد به پيشت زان گذر كن
مياسا يك زمان اندر مراحل * مشو موقوف همراه رواحل
خليلآسا برو حق را طلب كن * شبى را روز و روزى را به شب كن
اين بيت چند بر سبيل نصيحت و آداب طريقت خطابى است بر غير كامل ، مىبايد كه در زمان كه قوام سالم باشد از آفات ، جهد و سعى نمايد در طلب آفات ، لقوله تعالى :
« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
90 و طلب مال و جاه و طلب مآلا ، يعنى مانع طلب ما فات كه آن معارف وجدانيه است ، نشود . كه مقصود از ايجاد مكنونات همين است ، زيرا كه در وقت پيرى و ناتوانى نه خدمت پير كامل مىتواند كرد ، و نه رياضت و مجاهده و توجه تام ميسر شود . و از اينجا مانده و از آنجا رانده ،
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
91 وا حسرتا كه خرى زاد و خرى زيست و خرى مرد ، « نعوذ باللّه عن ذلك و من الجهل الجاهلين الى يوم الدين . » 92
ستاره با مه و خورشيد اكبر * بود حس و خيال و عقل انور
بگردان از همه اى راهرو روى * هميشه لا احب الا فلين گوى 93
اين هر دو بيت اشاره مىشود به سلوك ابراهيم پيغمبر عليه السلام ، و مقصود تنبيه سالك است بر آنكه از وهميه و خياليه را جز در وهم و خيال