كند ، پيشواى او وهم است و خيال ، چون از مرتبه دانش وهميه و خياليه و تقليديه بگذرد ، و دانا شود به نفس ناطقه كه راست بين و راست دانست ، همه اشيا را بداند كه هست ، پس آسمان و زمين مبدل شود ، نسبت به دانش سابق ، اين مرتبه عظيم است ، و لهذا رسول صلى اللّه عليه و آله با همهء كمال از حضرت حق جل و اعلا دايم اين مرتبه درخواستى ، فرمودى كه : « اللهم ارنا الاشياء كما هى عليه ارى » ، 88 هرگاه كه سالك به نفس ناطقه دانا و بينا شود ، حكم ادراكات خياليه و وهميه و تقليديهء فاسده بر طرف شود ، شيخ همين معنى را توضيح فرموده است ، در اين بيت كه ؛
چو خورشيد عيان بنمايدت چهر * نماند نور ناهيد و مه و مهر
يعنى هرگاه كه آفتاب عالمتاب كه عبارت از حيات عالم است ، بر افق اعلى طلوع كند ، نور ناهيد و مه و مهر محو شود . مقصود آنكه هرگاه كه سالك به كمال دانش و يقين به نفس ناطقه خود برسد ، حكم ادراكات وهميه و خياليه و تقليديهء فاسده كه عبارت از شياطيناند ، وجود و اعتبارى نماند .
فتد يك تاب از او بر سنگخاره * شود چون پشم رنگين پاره پاره
يعنى اگر چهرهء خورشيد حقيقى بر سالك عيان شود ، سنگخاره كه عبارت از وجود سالك است يا عقيديه تقليديه جهان ، مضمحل شود ، كه اثر وجود اضافى سالك باقى نماند .
بدان اكنون كه كردن مىتوانى * چو نتوانى چه سود آنگه كه دانى
چه مىگويم حديث عالم دل * ترا اى سر نشيب و پاى در گل
جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محرومتر كس ديده هرگز
دليل بر اين كه جهان آن تو است ، قول خداست عز و جلّ : « يا بنى آدم