تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
وجودى نيست سالك را ، روى توجه از اين‌ها ببايد گردانيد ، و به هر عقيده و به هر مقام كه رسد ، درصدد توقف و اقامت نبايد شد ، و زود جزم نبايد كرد تا عروج ميسر شود به مقصد حقيقى مثل قصهء ابراهيم پيغمبر ( ع ) . در قرآن مذكور است كه ابراهيم پيغمبر در ظلمت‌آباد دليل كوكبى را گفت
« هذا رَبِّي »
، 94 چون بر فطرت سليمه و بر صراط مستقيم بود و احوال و اوضاع كه بر كوكب عارض شد ، مشاهده كرد و دانست كه سزاوار پرستيدن نيست ، از آن عقيده برگشت ، و بعد از آن قمر را ديد ، همين بگفت ، و از آن نيز برگشت ، بنا بر آن احوال شمس را ديد ، همين گفت ، و از آن نيز عبور كرد ، تا به مقصد حقيقى رسيد ، گفت
« إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ »
95 به درستى كه توجه كردم بشيئى كه فاطر السموات و ارض است ، آن قصه كه در قرآن مذكور است ، اين است كه نقل كرده مىشود ، قال اللّه تعالى
« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
. 96 چون انبياء را عليهم السلام در ابتدا چنين حالها دست داده باشد ، سالك را در طلب يقين زود زود توقف نبايد كرد ، و اعتماد بر هر كس نشايد كرد تا ميزان به دست نيايد . چنان كه مولانا جلال الدين رومى فرموده :
ترازو گر ندارى پس ترازو ره زند هر كس * يكى قلبى بيارايد تو پندارى كه زرّ دارد 97
اكنون آمديم به سر سخن شيخ كه تنبيه مىفرمود سالك را .
و يا چون موسى عمران در اين راه * برو تا بشنوى انى انا اللّه 98