آثار . همين معنى را مولانا جلال الدين رومى فرموده است :
سر اين آن است كه اتصاف به صفات متقابله و غيرها ضرورى است در اين دو مظهر كلى كه عالم و آدم است ، پس گاه ابليس باشد ، و گاه آدم به حسب مقتضاى اسما ، مقتضاى ذاتى اسما مختلف نمىشود ، پس ضلالت كه مقتضاى ذات المضل است ، عين هدايت او باشد ،
« ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
، 78 چونكه ضلالت مقتضاى ذات المضل باشد ، ازاينجهت بايد كه معاقب نشود ، و مع هذا معاقب شدن از انبيا وارد است ، و علماى ظاهر نيز بديناند ، اما مسئله پيش ايشان برهان تمام نشده است ، سر اين را انبيا دانند .
ببين عالم به هم در هم سرشته * ملك با ديو و شيطان در فرشته 79
همه با هم به هم چون دانه و بر * ز مؤمن كافر و كافر ز مؤمن 80
معنى اين سخن ظاهر است ، زيرا كه اين معنى وقوعى و شيوعى دارد ، اما سخن در آن است كه چرا چنين است ، و سرّ اين چيست .
« همه با هم به هم چون دانه و بر »
، يعنى در عالم قوت و اجمال همه با هماند ، از جهت آنكه همه از يك اصلاند ، و چون عالم تفصيل و تمييز ظاهر و هويدا گردد ، كامل و ناقص از هم جدا شوند . كامل مؤمن است و ناقص كافر ، غرض و مقصود از همه وجود كامل است ، و وجودات ناقصات اسباب و معدات وجود كامل ، مثل آنكه شاخ و برگ و بيخ و گل و خار همه در دانه گندم بههماند ، اما غرض از تربيت دانه ، گندم است ، و گندم بىشاخ و بيخ و گل و خار ممكن نيست ، پس ظهور وجود كامل بىوجود ناقص صورت نبندد ، چنان كه گفته شد .