اين مسئله خفاى دارد ، اگر خواهند در كتب حساب سطور و مرقوم است ، نظر بايد كرد تا يقين حاصل گردد .
عدد در ذات خود چون بود صافى * از او با ظاهر آمد گنج مخفى 68
يعنى عين ثابته مطلقه در ذات خود صافى بود به اعتبار عدم اغيار ، « از او با ظاهر آمد گنج مخفى » ، يعنى وجود مطلق ظاهر شد از عين ثابته ، كه موجود است به وجود اضافيه ، و علت غايى وجود موجودات همين ظهور وجود حق است . چنان كه شيخ خود مىفرمايد :
حديث كنت كنزا را فروخوان * كه تا پيدا ببينى سرّ پنهان 69
اين سخن در غايت ظهور است .
عدم آيينه ، عالم عكس و انسان * چو چشم عكس در وى شخص پنهان
مراد به عدم اينجا عين ثابته است كه آن را در اصطلاح حكما و علما ماهيت و حقيقت مىگويند ، و عين ثابته را آيينه بدان سبب كه گفتهاند كه صور حسيه موجودات كه تعينات و تشخصات ايشان است ، و مصور است .
و عالم كه عالم ظاهر تشخصات و تعينات است ، عكس همين ثابته است ، يعنى ظل اوست ، و انسان چشم او ، يعنى حقيقت اين عكس كه عالم است .
در او شخص پنهان يعنى در مظهر انسان كه
« أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
70 و احسن صورت است ، حق جل و اعلى مخفى است به حسب ادراك بصر .
تو چشم عكسى و او نور ديده است * به ديده ديده را ديده كه ديده است 71
مراد به چشم اينجا عين است ، و عين ، عين حقيقت است ، يعنى تو كه انسانى حقيقت عالمى ، و او كه حق است جل و اعلى ، نور ديده است كه آن انسان است ، به ديده كه انسان است ديدهاى كه حق است ديده ، كه آن