تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
جواب سؤال فرموده بود كه :
در آلا فكر كردن شرط راه است * ولى در ذات حق محض گناه است
همان معنى را در اين ابيات تمثيل روشن مىسازد ، مىفرمايد كه اى طالب يقين و عرفان حق ، اگر خواهى مشاهده مطلق ، تو محتاج مىشوى به جام جهان‌نما كه وجود اضافى عبارت از آن است .
اگر خواهى كه بينى چشمه خور * ترا حاجت فتد با چشم ديگر 63
ذات حق را تشبيه كرد ، به قرص آفتاب و مظاهر كونيهء اسما و صفات را به جرم ديگر . يعنى همچنان‌كه قرص خورشيد را چشم بصر ، ادراك نمىكند بىواسطه جسم ( جرم ) ديگر ، ذات حق نيز مدرك نمىشود بىوجود مظاهر اسما و صفات كونيه كه جام جهان‌نما عبارت از آن است .
چو چشم سر ندارد طاقت و تاب * توان خورشيد تابان ديد از آب
يعنى چنان شعاع و نور قرص خورشيد بر چشم سر غلبه مىكند ، كه چشم سر خيره و تاريك مىگردد ، به حيثيتى كه ادراك قرص خورشيد نمىتواند كرد ، پس چشم سر در ادراك قرص خورشيد احتياج مىشود به جسم ديگر ، مثل كاسه آب در وقتى كه آفتاب بالاى سر باشد در پيش خود بايد نهاد تا چشم سر ادراك هيئت قرص خورشيد بتواند كرد ، يا در وقتى كه در ابر لطيف باشد هم ادراك مىتواند كرد هيئت او را .
از او چون روشنى كمتر نمايد * در ادراك تو حالى مىفزايد
مقصود آنكه ادراك عقل عقليه شعاع تجليات ذاتيه ندارد ، يعنى به اعتبار اسقاط جميع حيثيات و نسب و اضافات كنه ذات مدرك نمىشود ، كه اگر بىواسطهء مظاهر و مراياء كنه ذات مدرك مىشد ، وجود موجودات بر عبث مىبود ، چنان كه حق جل و اعلى فرموده :
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً »
64 استفهام است بر سبيل انكار ، يعنى بر عبث نيافريده‌ايم .