تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مكتسب او را با عالم پاك كه آن وحدت صرف است ، زيرا كه آنجا محو است نقش غير و نشان تعينات . مىفرمايد كه چه جاى آنكه به قواى ظاهر و حواس باطن و علوم مكتسب دريافته شود ، و ادراك كه از عالم مجردات و بسايط است ، عاجز است از دريافتن ، دريافت خود او را در نمىتواند يافت و به كنه او نمىتواند رسيد .
سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
سيه‌رويى كه آن عدم ادراك اوست به حقيقت خود وجود مطلق در دو عالم كه آن عالم حقيقى است و وحدت مطلق است ، و عالم كثرت كه آن وجودات خارجى است ، از سالك ممكن هرگز جدا نمىشود ، زيرا كه سالك ممكن گرد امكانى از وجود خود فانى نيفشانده ، و ادراكات حقيقت خود و وجود مطلق باقى نكرده ، پس در هر دو عالم كه گفته شد سيه‌رويى از وى جدا نشده باشد ، از آنجا مانده و از اينجا رانده .
سواد الوجه فى الدارين درويش * سواد اعظم آمد بىكم‌وبيش
يعنى ادراك ظلمت نابودى حقيقت است ، و وجود سالك ممكن در دارين كه آن دار حقيقت و دار وجود ، تعين ظلماتى است عظيم ، كه زياده از آن متصور نيست و كمتر نيست ، زيرا كه بقا منحصر است در دارين و دار ديگر نيست ، كه در آن دار خود را سفيد روى بيند ، يعنى وجود و بقاى خود بيند در آن دار ، اگر چنين بودى سواد وجه در دارين سواد اعظم نبودى و حال آنكه چنين نيست ، پس سواد وجه در دارين سواد اعظم باشد بىكم‌وبيش ، سواد اعظم وجود مطلق را نيز گفته‌اند ، و اما اينجا مراد نيست ، و بر حقيقت مطلقه هم اطلاق كرده‌اند ، و فرق است ميان وجود و مطلق و حقيقت مطلقه ، زيرا كه وجود مطلق اهم ذات است بعد از تحقق عينى و حقيقت مطلقه هم اسم ذات است قبل از ايجاد و تحقق عينى . و بسيارى