از اعيان و اشراف اين طايفه هر دو را يكى گمان بردهاند و تفرقه نكرده .
چه مىگويم كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان روز تاريك
باريكتر از اين چه باشد ، كه مقتضى شب آن است كه تاريك باشد ، و مقتضى روز آنكه روشن باشد ، از اين جهت شيخ مىفرمايد كه شب روشن ميان روز تاريك سرّ تاريكى است .
ببايد دانست كه مراد به شب حقيقت و ماهيت است و روشنى او به اعتبار ظهور و وجود و بقاست . در ضمن تعينات و تشخصات خارجيه .
و مراد به روز تاريك تعينات و تشخصات خارجيه است ، و تاريكى او به اعتبار عدم و وجود در بقاست ، زيرا كه وجود و بقاى تعينات و تشخصات اعتبارى است و نه حقيقى ، مقصود آنكه وجود مطلق شب روشن است كه منبسط شده است در ضمن اظلال خود كه آن را تعينات و وجودات اضافيه خوانند ، و اين اظلال كه وجودات اضافيه است روز تاريك است ، به اعتبار كثرت و عدم وجود و بقا و لوازم آن و به سبب اختلاف و دنائت يعنى صورت تنزلات حسيه سالك ممكن مشاهده نور وجود مطلق نمىتواند كرد ، از اين جهت تاريك و ظلمتآباد مىنمايد ، زيرا كه در نشأ سالك ممكن مبتدى تنزيه غالب است و مشاهده نور وجود مطلق را در جميع صور موجودات جامع تشبيه و تنزيه مىبايد .
در اين مشهد كه انوار تجلى است * سخن دارم ولى ناگفتن اولى است
شيخ مىفرمايد كه در اين محل سخن بسيار دارم ، ولى ناگفتن آن اولى است . يا به جهت آن است كه آن زمان مقتضى اين تفصيل نبود ، يا به جهت آنكه اشخاص و افراد آن زمان را قابليت و استعداد فهم اين اسرار و انوار نبود ، يا مانع از موانع ديگر بوده باشد ، العلم عند اللّه .
گفته شد كه تمثيل توضيح ما سبق است هرجا كه هست . شيخ در