حالتى كه در اين بدن است ، بدن ديگر اكتساب مىكند ، به حسب كمالات و عدم كمالات كه بعد از خرابى بدن اول درآيد در آن و آن را بدن مكتسب خوانند . اگر كمالات لايق مرتبه انسان است ، بدن مكتسب او مثل بدن انسان است و آن را نسخ خوانند . و اگر كمال او لايق مرتبه حيوان است ، بدن مكتسب او جسد حيوان است و آن را رسخ خوانند . و اگر حال او لايق مرتبه نبات است جسد مكتسب او جسد نبات است ، و آن را مسخ خوانند .
و اگر حال انزل است ، از مرتبهء نبات ، جسد مكتسب او جماد است ، و آن را فسخ مىگويند و بدن مكتسب نزد طايفه ديگر آن را مىگويند كه روز قيامت به عقيده ايشان همه اخلاق و افعال همچو اجسام مىشوند ، و به اقرار مىآيند .
شيخ در آخر گلشن در تمثيل همين سخن ياد مىكند ، مىفرمايد :
دگرباره به وفق عالم خاص * شود اخلاق تو اجسام و اشخاص
چنان كز قوت عنصر در اينجا * مواليد سهگانه گشت پيدا
مقصود از اين سخن در آنجا گفته شده است ، و اللّه اعلم بحقايق الامور .
چو اكمه بىنصيب از هر كمال است * كسى را كو طريق اعتزال است
بعضى از حكماى متكلمين مىگويند كه خداى را نه در دنيا و نه در آخرت نمىتوان ديد ، آن طايفه را معتزله گويند . شيخ آن طايفه را تشبيه كرده است به آنكه كور مادرزاد است ، همچنانكه كور مادرزاد از ديدن صور و الوان و اشكال موجودات بىنصيب است و نمىبيند . معتزله نيز همچنان از معرفت حق بىنصيباند ، و هيچ حظى ندارند و بعضى ديگر از علماى متكلمين مثل ابو الحسن اشعرى و تابعان او مىگويند ، كه در دنيا نمىتوان ديد ، و در آخرت مىتوان ديد ، و فقرا مىگويند كه در دنيا كه مقام و مرتبه