مقصود آن كه به مجرد ادراكات عقل و قياسات و استدلالات ، خداى تعالى شناخته نمىشود ، بروجه كمال واقعه معتد به ، شناخت اين چنين را ديدهاى ديگر مىبايد ، كه حاصل شده باشد به رياضت و مجاهده و مراقبت و صفاى باطن و خدمت پير كامل ، يا به افهام و جذاب الهى .
دو چشم فلسفى چون بود احول * ز وحدت ديدن حق شد معطل
دو چشم فلسفى قياس و استدلال است ، چون همه چيز را به قياس و استدلال مىداند ، همچنانكه ساير خلايق همه چيز را به دو چشم مىبينند ، و گفته شد ، كه به قياس و استدلال حق تعالى شناخته نمىشود ، بر وجه كمال واقعه نيز ، پس ديدن وحدت جمعيت حق معطل باشد در چشم فلسفى .
ز نابينايى آمد راى تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه
يعنى بر نابينايى حكماى فلاسفه چون دو چشم ايشان كه قياس و استدلال است ، راست و درست نبود ، در معرفت بارى تعالى بعضى قايل شدند به تشبيه و بعضى ديگر اقرار نمودند به تنزيه . تشبيه بىتنزيه و تنزيه بىتشبيه هر دو از كمال معرفت خودند ، كمال دانش و بينش در تشبيه مع تنزيه است . همچنانكه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مىفرمايد : « الجمع بلا تفرقه و زندقه و التفرقة بلا جمع تعطيل الجمع مع التفرقة » 55
توحيد اين دو طايفه از وحدت جامعيت تشبيه و تنزيه حق ، جاهل و ذاهل و غافل ماندهاند ، هيهات هيهات طريق مناهج الوصول .
تناسخ زان سبب شد كفر و باطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل 56
بعضى از حكما چنين گفتهاند ، كه روح امرى است موجود ، هرگاه كه بدن موجود شد ، روح در بدن در آيد ، همچو مرغى كه در قفس در آيد ، در