باشد ، و تمثيل به تفصيل خواهد آمد .
اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى كاين پرتو اوست * نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست
مقصود آنكه حق تعالى اگر از مرتبه غيب هويت و مقر عزّ خود كه آن را رسول صلى اللّه عليه و آله خوانده است ، متجلى نمىشد ، وجود اضافى و تعين اعتبارى جميع موجودات كه حكيم مجموع آن را جهان نام نهاد ، ظاهر نمىشد ، به دليل قول بارى جل اسمائه « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف » ، 52 و چون متجلى نمىشد ، مغز از پوست كه آن اصل و فرع است ، از هم ممتاز نمىگشتند ، و در ممكن غيب مخفى مىماند ، پس جميع موجودات كه حكيم آن را جهان مىخواند ، مظهر تجلى اسما و صفات الهى باشند ، و اين نزد اى طايفه بديهى است نظم :
چه غير و كجا غير و كو نقش غير * سوى اللّه و اللّه ما فى الوجود 53
از اين جهت شيخ فرمود كه :
جهان جمله فروغ نور حقدان * حق اندر وى ز پيدائى است پنهان
ف روغ نور حق عبارت است از انبساط وجود اضافى و تعين اعتبارى است ، كه شيخ ذات حق را به قرص خورشيد و اسماى او را به شعاع قرص خورشيد تشبيه كرد ، تا سالك از اين معنى آگاه گردد كه حال چيست .
مىفرمايد كه اگر خورشيد بر يك حال بودى شعاع او به يك منوال بودى ، بهواسطه آنكه فرع تابع اصل مىباشد ، چون چنين باشد ، فرع كه شعاعى است از اصل كه آن قرص خورشيد است ، ممتاز نگرديدى ، و معلوم نشدى كه اين پرتو و فرع اوست ، پس به واسطهء حركت و سير خورشيد از مشرق به مغرب و از برجى به برجى ، و از فصلى به فصلى ، مغز از پوست و اصل از فرع