تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
اينجا يعنى به سبب و علت ظهور و وجود بعض اشياء « تتبين باضدادها » ، مثل هدايت و ضلالت باشد ، و شب و روز و حسن و قبح و قهر و لطف الى غير ذلك ، و ذات حق را مثل و مانند و ضد و همتا نيست ، كه به سبب آن حكيم فلسفى معرفت حق حاصل نتواند كرد ، و اين از مقررات است ، كما قال اللّه تعالى
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
46 .
ظهور جمله اشيا به ضد است * ولى حق را نه مانند و نه ضدّ است
چو نبود ذات حق را ضدّ و همتا * ندانم تا چگونه دانى او را 47
چون غير متناهى شد ، موجود نباشد ، اين است اثبات واجب الوجود به طريق دور و تسلسل ، شيخ اين طريقه را منع مىكند ، از بهر آنكه سر رشته از اول گم كرده باشند ، سير ايشان برعكس واقع باشد ، نهايت اثبات ايشان همين دور است و تسلسل ، راه ديگر نمىدانند ، بلكه انكار مىكنند .
ندارد واجب از ممكن نمونه * چگونه داندش آخر چگونه 48
زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان
يعنى ممكن را مناسبتى معتبر و معتدّ به نيست ، كه بدان مناسبت حكماى فلاسفه و علماى جاهليه ، معرفت حق را حاصل توانند كرد . « تعالى شانه عما يقولون » ، 49 كسى كه از مناسبت ممكن معرفت حق حاصل خواهد كرد ، مثل كسى است كه به نور شمع ظاهرى ، خورشيد تابان جويد در بيابان ، زهى نادان كه تحصيل حاصل محال است ، مقصود آنكه به ادراكات عقل حكماى فلاسفه و به استدلال و قياسات علماى جاهليه گرد سرا پرده وحدت جمعيت حق نتوان گرديد . « لا ير اللّه غير اللّه » 50 كما قال المحقق :
راهى ز خلق و راهى ز حق به خلق * يك‌راه ديگر است كه از دوست هم بدوست 51
تمثيل و توضيح و تنقيح ما سبق و مدعاست ، هر چه در ما سبق مجمل