تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
اين‌ها از اين جهت شيخ طريق ايشان را در دانستن اشياء مستحسن نمىدارد ، مىفرمايد ، كه حكيم فلسفى از اشيا به غير از امكان چيزى ديگر نمىبيند ، كه دلالت كند به وجود واجب .
ز امكان مىكند اثبات واجب * وز آن حيران شد اندر ذات واجب
امكان در اصطلاح ايشان عدم ضرورت وجود و عدم است مر اشيا را ، يعنى اشيا را وجود ضرورى نيست كه اگر ضرورى بود منعدم نشدندى ، و حال آنكه مىشوند . و عدم نيز ضرورى نيست ، كه اگر عدم ضرورى بودى ، به وجود نيامدندى ، و حال آنكه مىبينيم كه به وجود مىآيند ، پس شيئى مىبايد ، كه وجود مر او را ضرورى باشد ، تا اشياء را از عدم به وجود آورد ، و از وجود به عدم برد ، و آن واجب الوجود است . طريق ايشان در اثبات واجب الوجود از امكان اين است ، و اين نزديك است به دين عجايز ، چنان كه روزى حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله در سير بود ، و جمعى از جهال اعراب همراه ، عجوزه‌اى ديد ، بر سر راه چرخه‌اى در دست پنبه‌اى مىرشت ، گفت اى عجوزه خدا را چون شناختى ، دست از چرخه واگرفت ، و گفت اين قدر مىدانم ، كه اين چرخ را گرداننده مىبايد ، رسول صلى اللّه عليه و آله روى خود سوى آن اعراب كرد و گفت عليكم بدين العجائز ، اين سخن نسبت به ناقصان و عاجزان و واماندگان راه است ، نه آنكه مقصد همين است و بس ، مقصد حقيقى اگر به رياضت و مجاهده و مراقبه و توجه تام و خدمت پيران ميسر شود ، زهى دولت و سعادت دنيا و عقبى و عمر جاودانى .
تا خون نكنى ديده و دل پنجه سال * هرگز ندهند راهت از قال به حال 44
سخن راهروان است ، و شيران دين كه گوهر يقين ميسر نمىشود بىدين . مولانا جلال الدين رومى قدست روحه العزيز در حق آن طايفه مىفرمايد :