ثانى قضيه شرطيه را تالى ، و آنچه حاصل شود از اقتران ايشان ، آن را نتيجه اقتران ايشان . مثل آن است كه مردى با زن خود نزديك شود ، و از آن نزديكى ايشان ، فرزندى حاصل شود ، شيخ آن را به اين تشبيه كرده است . همچنانكه اينجا وجود فرزند مركب است از مايه و ماده پدر و مادر ، اينجا نيز مركب است يك جزو از مقدم است و يك جزو از تالى چنان كه گفته شد .
ولى ترتيب مذكور از چه و چون * بود محتاج استعمال قانون
دگرباره در او چون نيست تأييد * هر آيينه كه باشد محض تقليد 39
مىفرمايد كه ترتيب امور معلومه به تمام شرائط و قواعد محتاج آن است ، كه كسى منطق را به غايت خوب ، و با وجود آن دانستن اگر از جانب الهى مددى و تاييدى نباشد ، حق اليقين حاصل نشود ، و محض تقليد باشد . از اين جهت شيخ مىفرمايد كه :
رهى دور و دراز است اين رها كن * چو موسى يك زمان ترك عصا كن
درآ در وادى ايمن زمانى * شنوانى انا اللّه 40 بىگمانى 41
يعنى به طريق استعمال منطق و استدلال علما در تحقيق حقايق و معانى و معارف راهى دور است از مطلوب ، ترك عصا كرد . عصاى موسى عبارت از دعوى حجت عقلى و نقلى است ، موسى عليه السلام مدتى مديد اعتماد كلى بر حجت عقلى و نقلى كرده بود ، و به جز حيرت و سرگشتگى چيزى نديد ، و در بيابان مىدويد ، كه كرانش پديد نبود ، ناگاه ندايى به سمع جان او رسيد ، ترك آن عصا كرد ، و در آمد ، در وادى قلب قابل و به رياضت و تصفيه خاطر و مراقبت و توجه تام مشغول شد ، و از اين راه به وادى وحدت و كشف و مقام مشاهده رسيد ، و به سمع استعداد خود شنيد ، و به بصر بصيرت جان خود ديد ، شجره طيبه كامله انسانيه را كه