تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
بود تابع ولى از روى معنى * بود عابد ولى در كوى معنى
ولى آنگه رسد كارش به اتمام * كه با آغاز گردد باز از انجام

[ سؤال 6 - كه را گويم كه او مرد تمام است ؟ ]

جواب

كسى مرد تمام است كز تمامى * كند با خواجگى كار غلامى
پس آنگاهى كه ببريد او مسافت * نهد حق بر سرش تاج خلافت
بقايى يابد او بعد از فنا باز * رود ز انجام ره ديگر به آغاز
شريعت را شعار خويش سازد * طريقت را دثار خويش سازد
حقيقت خود مقام ذات او دان * شده جامع ميان كفر و ايمان
به اخلاق حميده گشته موصوف * به علم و زهد تقوى بوده معروف
همه با او ولى او از همه دور * به زير قبه‌هاى ستر مستور

تمثيل

تبه گردد سراسر مغز بادام * گرش از پوست بيرون آورى خام
ولى چون پخته شد بىپوست نيكوست * اگر مغزش برآرى بفكنى پوست
شريعت پوست مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت
خلل در راه سالك نقص مغز است * چو مغزش پخته شد بىپوست نغز است
چو عارف با يقين خويش پيوست * رسيده گشت مغز و پوست بشكست
وجودش اندرين عالم نپايد * برون رفت و دگر هرگز نيايد
دگر با پوست تابد تابش خور * در اين نشئه كند يك دور ديگر
درختى گردد او از آب و از خاك * كه شاخش بگذرد از جمله افلاك
همان دانه برون آيد دگر بار * يكى صد گشته از تقدير جبّار
چو سير حبّه بر خط شجر شد * ز نقطه خط ز خط دورى دگر شد
چو شد در دايره سالك مكمل * رسد هم نقطه آخر به اول
دگرباره شود مانند پرگار * بر آن كارى كه اول بود بر كار
تناسخ نبود اين كز روى معنى * ظهورات است در عين تجلّى
و قد سألوا و قالوا ما النهاية * فقيل هى الرجوع الى البدايه

قاعدة

نبوّت را ظهور از آدم آمد * كمالش در وجود خاتم آمد
ولايت بود باقى تا سفر كرد * چو نقطه در جهان دورى دگر كرد
ظهور كلّ او باشد به خاتم * به دو گردد تمامى دور عالم
وجود اوليا او را چو عضوند * كه او كل است و ايشان همچو جزوند
چو او از خواجه يابد نسبت تام * ازو با ظاهر آيد رحمت عام