سؤال 5 [ مسافر چون بود رهرو كدام است ؟ ]
مسافر چون بود رهرو كدام است ؟ * كه را گويم كه او مرد تمام است ؟
جواب
دگر گفتى مسافر كيست در راه ؟ * كسى كو شد ز اصل خويش آگاه
مسافر آن بود كو بگذرد زود * ز خود صافى شود چون آتش از دود
سلوكش سير كشفى دان ز امكان * سوى واجب به ترك شين و نقصان
به عكس سير اول در منازل * رود تا گردد او انسان كامل
قاعدة
بدان اول كه تا چون گشت موجود * كز او انسان كامل گشت مولود
در اطوار جمادى بود پيدا * پس از روح اضافى گشت دانا
پس آنگه جنبشى كرد او ز قدرت * پس از وى شد ز حق صاحب ارادت
به طفلى كرد باز احساس عالم * درو بالفعل شد وسواس عالم
چو جزويات شد بر وى مرتب * به كليّات ره برد از مركب
غضب گشت اندرو پيدا و شهوت * وز ايشان خاست بخل و حرص و نخوت
به فعل آمد صفتهاى ذميمه * بتر شد از دد و ديو و بهيمه
تنزّل را بود اين نقطه اسفل * كه شد با نقطه وحدت مقابل
شد از افعال كثرت بىنهايت * مقابل گشت ازينرو با بدايت
اگر گردد مقيّد اندرين دام * به گمراهى بود كمتر ز انعام
وگر نورى رسد از عالم جان * ز فيض جذبه يا از عكس برهان
دلش با لطف حق همراز گردد * از آن راهى كه آمد بازگردد
ز جذبه يا ز برهان حقيقى * رهى يابد به ايمان حقيقى
كند يك رجعت از سجّين فجّار * رخ آرد سوى علّيّين ابرار
به توبه متّصف گردد در آن دم * شود در اصطفى ز اولاد آدم
ز افعال نكوهيده شود پاك * چو ادريس نبى آيد بر افلاك
چو يابد از صفات بد نجاتى * شود چون نوح از آن صاحب ثباتى
نماند قدرت جزويش در كل * خليلآسا شود صاحب توكّل
ارادت با رضاى حق شود ضمّ * رود چون موسى اندر باب اعظم
ز علم خويشتن يابد رهايى * چو عيساى نبى گردد سمايى
دهد يكباره هستى را به تاراج * در آيد در پى احمد به معراج
رسد چون نقطهء آخر به اول * در آنجا نه ملك گنجد نه مرسل
تمثيل
نبى چون آفتاب آمد ولى ماه * مقابل گردد اندر « لى مع اللّه »
نبوت در كمال خويش صافيست * ولايت اندر و پيدا نه مخفيست
ولايت در ولى پوشيده بايد * ولى اندر نبى پيدا نمايد
ولى از پيروى چون همدم آمد * نبى را در ولايت محرم آمد
ز « ان كنتم تحبّون » يابد او راه * به خلوتخانه « يحببكم اللّه »
در آن خلوت سرا محبوب گردد * به حق يكبارگى مجذوب گردد