نهاده ناقصى را نام خواهر * حسودى را لقب كرده برادر
عدوى خويش را فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند دانى
مرا بارى بگو تا خال و عم كيست * از ايشان حاصلى جز درد و غم چيست
رفيقانى كه با تو در طريقاند * پى هزل اى برادر هم رفيقاند
به كوى جد اگر يكدم نشينى * از ايشان من چه گويم تا چه بينى
همه افسانه و افسون پند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است
به مردى وارهان خود را چو مردان * و ليكن حق كس ضايع مگردان
ز شرع ار يك دقيقه گشت مهمل * شوى در هر دو كون از دين معطل
حقوق شرع را زنهار مگذار * و ليكن خويشتن را هم نگهدار
ز سوزن نيست الا مايه غم * بجا بگذار چون عيسى مريم
حنيفى شو زهر قيد و مذاهب * در آدر دير دين مانند راهب
ترا تا در نظر اغيار و غير است * اگر در مسجدى آن عين دير است
چو بر خيزد ز پشت صورت غير * شود بهر تو مسجد گوشهء دير
نمىدانم بهر حالى كه هستى * خلاف از نفس بيرون كن كه رستى
بت و زنا و ترسايى و ناقوس * اشارت شد همه با ترك و ناموس
اگر خواهى كه گردى بندهء خاص * مهيا شو براى صدق و اخلاص
برو خود را ز راه خويش برگير * به هر لحظه تو ايمانى ز سر گير
به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى بدين اسلام ظاهر
ز نو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
بسى ايمان بود كز كفر زايد * نه كفر است آن كزو ايمان فزايد
سابقا گذشت ، كه كفر بر سه قسم است ، كفر باطل است ، و كفر حقيقى و كفر لغوى ، و كفرى كه از او ايمان زاينده مىشود . كفر حقيقت از جهت آنكه كمال اقرار و تصديق بر وحدانيت مطلق ، كه سلب وجود است از مطلق ما سوى و اثبات وجود است مر او را در مرتبهاى . كفر حقيقى ميسر