تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
معلوم شد ، كه شخص انسان نيست ، بل مراد به مسيح ، روح است كه او را پدرى نيست ، ازاين‌جهت روح اللّه نام نهادند ، و جاى او در همه موجودات در چهارم مرتبه است ، فلك چهارم كه مسيح اندر وى است ، كنايت از مرتبه چهارم است ، باقى ابيات تا آخر همين اشارت همه بينه است ، و ارشاد و راهنمايى سالكان و طالبان .
رها كن ترهات شطح و طامات * خيال خلوت و نور كرامات
كرامات تو اندر حق‌پرستى است * جز آن كبر و ريا و عجب و هستى است
در اين هر چيز كان جز باب فقر است * همه اسباب استدراج و مكر است
ز ابليس لعين بىشهادت * شود صادر هزاران خرق عادت
گه از ديوارت آيد گاه از بام * گهى در دل نشيند گه در اندام
همه داند ز تو احوال پنهان * در آرد در تو كفر و فسق و عصيان
شد ابليست امام و در پسى تو * بر و ليكن بدينها گر رسى تو
كرامات تو گر در خودنمايى است * تو فرعونى و اين دعوى خدايى است
كسى كور است با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى
همه روى تو در خلق است زنهار * مكن خود را بدين علت گرفتار
چو با عامه نشينى مسخ گردى * چه جاى مسخ يك ره فسخ گردى
مبادا هيچ با عامت سروكار * كه از فطرت شوى ناگه نگونسار
تلف كردى به هرزه نازنين عمر * نگويى در چه كار است اين‌چنين عمر
به جمعيت لقب كردند تشويش * خرى را پيشوا كرده زهى ريش
فتاده سرورى اكنون به جهال * از اين گشتند مردم جمله بدحال
نگر دجال اعور تا چگونه * فرستاده است در عالم نمونه
نمونه بازبين اى مرد حساس * خر او را كه نامش هست خناس
خران را بين همه در تنگ آن خر * شده از جهل پيش آهنگ آن خر
چو خواجه قصه آخر زمان كرد * به چندين جا از اين معنى بيان كرد