مثل آنكه شراب گفته است ، و زجاجه خواسته ، و شراب گرفته و سكر اراده كرده ، و شاهد خود مقرر است كه چرا و كرا مىگويند ، و مراد به شمع ذوق است ، و ذوق و مصباح مبادى تجليات الهى است ، اطلاق اين اسما بر اشيا به جهت مناسبت است ، هرجا كه مناسبت يابند اطلاق كرده مىشود ، بر واقف اصطلاح پوشيده نماند كه مراد چيست .
ز شاهد بر دل موسى شرر شد * شرابش آتش و شمعش شجر شد
شراب اينجا تجليات است ، و شمع مبادى تجليات ، باقى بر اين قياس .
شراب و شمع و جام از نور اسراست * ولى شاهد همان آيات كبرى است 282
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهدبازى آخر
شراب بىخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى امانى
بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره در دريا رساند
شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست بادهخوار است
شرابى را طلب بىساغر و جام * شرابى باده خوار ساقىآشام
يعنى تجليات ذاتى را كه افناى وجود سالك كند با جميع صفات .
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقا هم ربهم او راست ساقى
طهور آن مىبود كز لوث هستى * ترا پاكى دهد در وقت مستى
بخور مى وارهان خود را از سردى * كه بدمستى به است از نيك مردى
سردى جمودى است ، كه مر سالك را به حسب تعلقات ظاهرى و باطنى حاصل شود ، و بدمستى درهم شكستن تعلقات ظاهرى و باطنى باشد ، پس هرگاه كه سالك مى تجليات الهى بياشامد ، تعلقات ظاهرى و باطنى را درهم شكند ، كه عبارت از تجريد ظاهر و تفريد باطن است .
كسى كو افتد از درگاه حق دور * حجاب ظلمت او را بهتر از نور
معنى اين سخن آن است ، كه هر كسى كه در ازل مقرر شده باشد ، كه