كه دل عكس نقطه خال سياه است ، چه جاى دل كه همه مكونات عكس ذات مطلق است ، و شيخ به تخصيص فرمود به دل ، از جهت مناسبت كلى ، و مناسبت كلى آن است ، كه عكس هر شىء مىبايد كه مانند آن شىء باشد ، و دل عارف كامل از اين قبيل است ، كه ذات مطلق به تمام صفات كمال بر سبيل تفصيل مصور است در او ، پس مانندگى ميان دل عارف و ذات مطلق ميسر باشد از ساير موجودات ، ازاينجهت تخصيص فرمود به دل عارف عكس است كامل ، و ساتر موجودات عكسى است ناقص ، نظر به ظهور كمالات تفصيلى .
چو خالش حال دل جز خون شدن نيست * كزان منزل ره بيرون شدن نيست
يعنى حال دل سالك و طالب از جهت طلب و توجه به مقصد حقيقى جز خون شدن نيست ، همچنانكه سالكى گويد :
تا خون نكنى ديده و دل پنجه سال * هرگز ندهند راهت از قال به حال 279
« كزان منزل ره بيرون شدن نيست »
، يعنى از آن منزل و مرتبهء ذات مطلق به اعتبار اسقاط نسبت و اضافات ، يا از آن منزل كه مشاهدهء رخ محبوب است ، و گفته شد كه مراد به رخ محبوب چيست . امّا بيتى كه يلى همين بيت است ، مؤيد معنى اوّل است ، و آن بيت اين است .
به وحدت در نباشد هيچ كثرت * دو نقطه نبود اندر اصل وحدت
يعنى وحدت ذاتى كه اعتبار اسقاط نسب و اضافات است از عكس خال .
ندانم خال او عكس دل ماست * و يا دل عكس خال روى زيباست
ز عكس خال او دل گشت پيدا * و يا عكس دل آنجا شد هويدا
دل اندر روى او يا اوست در دل * به من پوشيده گشت اين راز مشكل
معنى اين هر سه بيت ، نظر به احوال محبوب ظاهرى ، ظاهر است . و اين هر سه بيت توضيح يك معنى مىكند ، و مراد اينجا معنى اصطلاحى